چگونه واژگان عربی را از فارسی تشخیص دهیم؟

ادامه نوشته

فارسی۱۱ #ستایش

ادامه نوشته

حکایت درویش با روباه درس اول فارسی یازدهم

ادامه نوشته

کارگاه_متن_پژوهی #درس_اول_فارسی_یازدهم

ادامه نوشته

ویژگی های نثر #بیهقی

درس۲
#قاضی_بست

ویژگی های نثر #بیهقی :

اهمیت تاریخ بیهقی از دو جهت است:
یکی از جهت تاریخ نگاری و دیگر از لحاظ هنر نویسندگی

۱– نثر بیهقی نوعی نثر داستانی است که در خدمت محتوای تاریخی قرار گرفته است.
۲– در مواردی که نویسنده مناسب دانسته از « اطناب » استفاده شده اما در مجموع «ایجاز» در کلام کاملاً بارز است و این، یکی از جلوه های بارز « بلاغت طبیعی » در سخن بیهقی است.
۳– تمثیلات و تعبیرات به کار رفته، بلیغ و زیباست.
۴– استشهاد به تاریخ و قصه
۵– آفرینش واژه ها و ترکیبات بدیع
۶– استفاده ی طبیعی و غیر متکلفانه از لغات و جمع مکسر و گاهی هم عبارات عربی
۷- حذف افعال و حتی گاهی قسمتی از یک عبارات به قرینه، بنا به اقتضای بلاغت کلام
۸– زیبایی و خوش آهنگی کلام


جلوه های هنر نویسندگی بیهقی :

۱_ توصیف دقیق و جذاب وضعیت ظاهری و باطنی افراد
۲– تجسم و تصویر هنرمندانه صحنه ها و اشیا
۳– ایجاز و اطناب بجا و طبیعی
۴– تمثیلات، تشبیهات و کنایات زیبا

 

درس۲ #قاضی_بست

ادامه نوشته

انواع " #را "

انواع " #را "
در
متن درس " #قاضی_بست "


1_ نشانه مفعولی :

   _امیر را بگرفتند و بربودند .
  _ چون پادشاه را سلامت یافتند .
_ امیر را هیچ ندیدمی .
_ تو را امیر می بخواند .
_ این حال را با بونصر بگفتم .
_ دیگرباره یافتم و آن نامه را بخواند .
_ و سوار را گسیل کرده .
_ امیر را یافتم آن جا بر زبر تخت نشسته .
_ قاضی بوالحسن و پسرش را بخواند و بیامدند.
_ اگر وی را یک روز دیده بودمی .
_ ایشان را باز گردانید .

2 _  در معنی حرف اضافه ی " به " و نقش نمای متمم  :

_ رقعتی نبشت به امیر ... و مرا (=به من) داد.
_ گفت : بونصر را(=به بونصر) بگوی که امروز درستم.
_ آغاجی خادم را(=به آغاجی خادم) گفت .
_ و مرا (= به من ) گفت : بستان ؛
_ بونصر را (=به بونصر) بگوی که زرهاست...
_ بونصر پسرش را (=به پسرش) گفت .

3_ در معنی حرف اضافه ی " برای " و نقش نمای متمم :

_ و در هر سفری ما را (=برای ما) از این بیارند تا  صدقه ای که خواهیم کرد.
_ تا خویشتن را(= برای خویشتن) ضیعتکی حلال خرند .
_ مرا چه افتاده است . ( برای من چه پیش آمده است/ چه روی داده است .)

4_ " را " ی نهادی و مالکیت ؛ در جمله هایی که فعل از مصدر " بودن و استن و مشتقات آن " باشد ، می آید . در چنین جمله های " را " حذف می شود و فعل به شکلی از مصدر " داشتن " در می آید :

_ از هر دستی مردم در کشتی های دیگر بودند و کس را خبر نه . ( = کسی خبر نداشت .)
_ چندان صدقه دادند که آن را اندازه نبود . (= آن ، حد و اندازه نداشت .)
_ بازدادم که مرا به کار نیست.(= من لازم ندارم.)
_ نگویم که مرا سخت دربایست نیست.(= نمی گویم که سخت نیاز ندارم.)

5_ " را "ی نهادی و زاید که می توان آن را حذف کرد و هیچ خللی در ساخت جمله رخ نمی دهد :

_ شمار آن به قیامت مرا باید داد . (= حساب آن در قیامت من باید بدهم .)
_ امیر را تب گرفت . (=امیر تب کرد.)

6_ " را "ی فک اضافه یا بدل از کسره یا اضافه ی گسسته :

_ بونصر نامه های رسیده را به خط خویش ، نکت بیرون می آورد . ( نامه های رسیده را ...نکت = نکت نامه های رسیده )
یادآوری :
در چنین مواردی معمولا " را " ی مفعول محذوف است که هنگام برگشت از روساخت به ژرف ساخت یا تاویل ، دوباره ظاهر می شود .
_ آن را امیرالمومنین می روا دارد ستدن ...؟ (=ستدن آن را روا می دارد.)

7_ در معنی حرف اضافه ی " برای / به سبب / به واسطه ی" و نقش نمای متمم :

_ و مثال داد تا هزارهزار درم ...به مستحقان و درویشان دهند ، شکر این را .( = برای شکر این نعمت تندرستی / به واسطه ی شکر این نعمت تندرستی...)

8_ در معنی حرف اضافه " در برابر / در مقابل " و نقش نمای متمم :

سجده ی شکر کرد خدای را بر سلامت امیر ، و نامه نبشته آمد.

 

درس_دوم #قاضی_بست

درس_دوم
#قاضی_بست
نوع ادبیات:تعلیمی ,لحن:روایی

۱-از قضای آمده ،پس از نماز،امیر کشتی ها بخواست وناوی بیاوردنداز جهت نشست او وجامه ها افگندند وشراعی بروی کشیدند.

◀️قلمرو زبانی:
کشتی,ناو,:تناسب، ناوی ده:ترکیب وصفی (جابجایی صفت و موصوف)
وی:کاربرد ضمیر شخصی برای غیر انسان ،کاربرد نشست به جای نشستن (نقش:متمم)،آوردن جملات کوتاه
از قضای آمده از روی اتفاق، پس از نماز:پس از نماز ظهر
ناو :قایقی کوچک که از درخت میان تهی سازند، از جهت:برای ,,
جامه افگندند:فرش گستردند ,بسترها را مهیا کردند .
شراع:سایبان,چادر,خیمه، بخواست :طلب کرد .
✴️قلمرو ادبی:
ناو .کشتی,شراع مراعات نظیر هستند.
✳️قلمرو فکری :از روی اتفاق ,بعد از نماز ظهر ,سلطان مسعودچند قایق درخواست کرد و ده قایق آوردند. ,بزرگترین قایق را برای نشستن برای سلطان مسعود آماده کردند وبستر ها و گستردنی ها را مهیا کردند و سایبانی (چادری)بر روی آن کشیدند.

۲-نیک کوفته شد و وپای راست افگار شد ; چنان که یک دوال پوست و گوشت بگسست وهیچ نمانده بود از غرقه شدن .
◀️قلمرو زبانی:
نیک : قید، پوست و گوشت : تناسب
نیک کوفته شد: بدنش کاملا ضربه خورده بود،
افگار: زخمی و مجروح
یک دوال:یک لایه پوست ،بگسست : جدا شد
✳️قلمرو فکری:
 بدن امیر کاملا ضربه خورده بود وکوفته شده بود و پای راستش زخمی شد ؛به طوری که  یک پاره از پوست وگوشت آن جدا شدو چیزی نمانده بود که امیر غرق بشود .


۳- وامیر از آن جهان آمده ,به خیمه فرود آمد و جامه بگردانید و تر وتباه شده بود و برنشست
◀️قلمرو ادبی:
کاربرد جملات کوتاه و کامل،کاربرد فعل نشست به جای سوار شد
جامه بگردانید :لباسهایش را عوض کرد ، تر وتباه شده بود:خیس و ناتوان شده بود، برنشست :سوار اسبش شد
✳️امیر که از مرگ.نجات یافته بود وارد خیمه شد ولباسهایش را عوض کرد درحالی که خیس وناتوان شده بود وسوار بر اسب شد.

۴-ودیگر روز ,امیر نامه ها فرمود به غزنین و جمله ی مملکت براین حادثه ی بزرگ و صعب که افتادو...

◀️قلمرو زبانی:
دیگر روز:ویژگی سبکی (جابجایی صفت و موصوف ,ترکیب وصفی)
حادثه ی بزرگ :ترکیب وصفی
غزنین :نام شهری است (پایتخت غزنویان )
جمله ی مملکت:همه ی شهرها
صعب :دشوار وسخت
افتاد :روی داد،پیش آمد(کاربرد کهن فعل)
✳️قلمرو فکری :
وروز دیگر سلطان مسعود دستور داد تا نامه هایی بنویسند به شهر غزنین وسراسر کشور(همه ی شهرها) برای این حادثه ی بزرگ و سختی که روی داد.

۵-یافتم خانه تاریک کرده و پرده های کتان آویخته وتر کرده وبسیار شاخه ها نهاده و تاس های بزرگ پر یخ بر زبر آن وامیر را یافتم آنجا بر زبر تخت نشسته, پیراهن توزی ,مخنقه در گردن , عقدی همه کافور و بوالعلای طبیب آن جا زبر تخت نشسته دیدم.
◀️قلمروزبانی:
فعلها به صورت صفت مفعولی آمده ,
کتان :گیاهی است که از ساقه های الیاف آن در نساجی استفاده می کنند.
تر کرده :خیس و نمدار
تاس :کاسه،زبر:بالا
توزی:منسوب به توز ,پارچه ی نازک کتانی که نخست در شهر توز می یافته اند . مخنقه :گردن بند,عقد:گردن بند
کافور :ماده ای است خوشبو و سفید رنگ که از بعضی گیاهان به ویژه درختی معروف به درخت کافوربه دست می آید,.کافور,اثر ضد عفونی کننده و ضد تب دارد
زیر تخت :کنار و پایین تخت ,یافتم :دیدم ,مشاهده کردم .
مخنقه و عقد رابطه ی ترادف
✳️دیدم که اتاق را تاریک کرده و پرده های کتانی نمدار ,آویزان کرده بودند وشاخه های فراوانی روی آنها کاسه های پر از یخ قرار داشت ,گذاشته بودندودیدم که پادشاه بالای تخت نشسته است در حالی که پیراهنی از جنس کتان نازک بر تن و گردن بندی تماما از جنس کافور بر گردن داشت ابوالعلای طبیب پزشک مخصوص پادشاه را کنار وپایین تخت نشسته دیدم .

۶- واین مرد بزرگ و دبیر کافی,به نشاط قلم در نهادی تا نزدیک نماز پیشین
◀️قلمرو زبانی:
این مرد بزرگ :ترکیب وصفی (مرد هسته ی گروه اسمی ,نقش نهاد)
(و)بین این مرد بزرگ و دبیر کافی :واو عطف
دبیر کافی :ترکیب وصفی
کافی:باکفایت,کامل,توانا
به نشاط:خوشحال,شادمان(نقش دستوری:قید)
نماز پیشین :نماز ظهر
منظور از این مرد بزرگ :بونصر مشکان
✴️قلمروادبی:
قلم در نهاد:کنایه از قلم (خامه)بر کاغذ گذاشت و به نوشتن پرداخت.
✳️قلمرو فکری :
واین مرد بزرگ و نویسنده ی باکفایت (بونصر مشکان )با خوشحالی شروع کرد به نوشتن تا نزدیک نماز ظهر .

۷-از این مهمات فارغ شده بود و خیلتاشان و سوار را گسیل کرده .پس رقعتی نبشت به امیر و هرچه کرده بود باز نمود و مرا داد.
◀️قلمرو زبانی:
خیلتاشان :گروه نوکران و چاکران
گسیل کرد :روانه کرد
رقعت :نامه
نبشت :نوشت ,
بازنمود :توضیح داد ,نشان داد ,آشکار کرد
✴️قلمرو ادبی:
قلم در نهادن :کنایه از شروع به نوشتن کرد
✳️قلمرو فکری:
از انجام این کارهای مهم آسوده شده و چاکران و سواران را روانه کرده بود پس از آن ,نامه ای به امیر مسعود نوشت و هر کاری را که انجام داده بود شرح نمود و آن را به من داد ,(تابه امیر برسانم.)

۸-از این مهمات فارغ شده بود و خیلتاشان و سوار را گسیل کرده .پس رقعتی نبشت به امیروهرچه کرده بودیازنمودو مرا داد.
◀️قلمرو زبانی
مهمات:کارهای مهم(منظورنامه نوشتن)
خیلتاشان:گروه خادمان و فراشان
گسیل کرده:روانه کرده
رقعت:نامه
بازنمود:شرح داد
کاربرد فعل (نبشت)به جای (نوشت):دستورتاریخی
✳️قلمروفکری
از انجام این کارهای مهم آسوده شده وچاکران و سواران را روانه کرده بود پس از آن ,نامه ای به امیر مسعودنوشت وهرکاریرا که انجام داده بودشرح نمودوآن نامه را به من داد (تابه امیر مسعود,برسانم )

۹-مرا چه افتاده است که زر کسی دیگر برد و شمار آن به قیامت مرا باید داد ؟!به هیچ حال,این عهده قبول نکنم.
◀️قلمروزبانی
شمار وقیامت تناسب
مرا چه افتاده است؟:به من چه ربطی دارد
به هیچ حال:هرگز ,نقش قیدی دارد
✴️قلمرو ادبی
مرا چه افتاده است؟:استفهام انکاری
✳️قلمرو فکری:
(قاضی بوالحسن )گفت :"به من چه ربطی داردکسی دیگر طلاها را ببرد واستفاده کند و جواب پس دادن آن در قیامت به عهده ی من باشد؟هرگزاین مسئوليت را،قبول نمی کنم. "

 

درس_دوم #کارگاه_متن_پژوهی فارسی یازدهم

ادامه نوشته

فارسی_یازدهم #در_کوی_عاشقان

ادامه نوشته

متن_پژوهی_درس_سوم #فارسی_یازدهم

ادامه نوشته

زاغ وكبك

ادامه نوشته

درس۶ #پرورده‌ی_عشق

ادامه نوشته

درس ششم کارگاه متن پژوهی

ادامه نوشته

فارسی۲ #درس_هفتم #باران_محبت

ادامه نوشته

قسمت چهارم:

ادامه نوشته

کارگاه_متن_پژوهی_درس۷

ادامه نوشته

درس_هشتم: «#در_امواج_سند»

ادامه نوشته

کارگاه_متن_پژوهی #درس_هشتم #در_امواج_سند

ادامه نوشته

درس_نهم #آغازگری_تنها

ادامه نوشته

کارگاه_متن‌پژوهی_درس_نهم: #فارسی۱۱

ادامه نوشته

تحلیل_درس_دهم فارسی یازدهم

ادامه نوشته

فارسی_۱۱ #درس۱۱ #سپیده_دم

ادامه نوشته

کارگاه_متن_پژوهی #سپیده_دم

ادامه نوشته

درس۱۲ #ضحاک

ادامه نوشته

فارسی۲#درس_دوازدهم؛#کاوه_دادخواه

ادامه نوشته

بیشتر بدانیم حمله حیدری

ادامه نوشته

درس۱۴ #حمله_حیدری

ادامه نوشته

کلیله_و_دمنه #ابوالمعالی_نصر_الله_منشی

کلیله_و_دمنه
#ابوالمعالی_نصر_الله_منشی
#مجتبی_مینوی


توضیحات : 📒📒📒

کلیله و دِمنه کتابی‌است از اصل هندی و به زبان سانسکریت که در دوران ساسانیان به فارسی میانه ترجمه شد.
کلیله و دمنه کتابی پندآمیز است که در آن حکایت های گوناگون (بیشتر از زبان حیوانات) نقل شده‌است.
نام آن از نام دو شغال با نام‌های کلیله و دمنه گرفته شده‌است. بخش بزرگی از کتاب اختصاص به داستان این دو شغال دارد. اصل داستان‌های آن در هند و در حدود سال‌های ۱۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد به وقوع می‌پیوندند.

اصل كتاب كلیله و دمنه به نام «پنچه تنتره» بود كه در پنج باب فراهم آمده بود. «برزویه طبیب مروزی» در دوران انوشروان خسرو پسر قباد پادشاه ساسانی و به خواست بزرگمهر حکیم آن را به پارسی برگرداند و باب‌ها و حكایت‌های چند بر آن افزود كه اغلب آن‌ها از مآخذ دیگر هندی بود؛ در مبادی دوران فرهنگ اسلامی ابن‌مقفع آن را از پارسی به عربی نقل كرد و كتاب كلیله و دمنه نام نهاد، از نگارش پارسی برزویه و از ترجمه عربی پسر مقفع «به هر گونه زبان» ترجمه كرده شد.
همچنین رودکی ،پدر شعر کلاسیک فارسی آن را به نظم درآورد که ابیاتی پراکنده از آن امروز موجود است.

مرحوم مجتبی مینوی درباره این کتاب می‌گوید:
کتاب کلیله و دمنه از جمله آن مجموعه‌های دانش و حکمت است که مردمان خردمند قدیم گرد آوردند و «به هرگونه زبان» نوشتند و از برای فرزندان خویش به میراث گذاشتند و در اعصار و قرون متمادی گرامی می‌داشتند، می‌خواندند و از آن حکمت علمی و آداب زندگی و زبان می آموختند.

نمونه‌هایی از حکایات این کتاب:


آورده اند که زاغی روزی کبک را دید که میرفت. خرامیدن او زاغ را خوش آمد و از تناسب حرکات او و چستی اطراف او آرزو برد، چه طبایع را به ابواب محاسن‌ التفاتی تمام است و هر آینه آنرا جویان باشد.
 در جمله خواست که آنرا بیاموزد، چندی بکوشید و بر اثر کبک پوئید، رفتن او را نیاموخت و رفتار خویش فراموش کرد.
 چنانکه رجوع بدان ممکن نشد و این مثل آوردم تا بدانی که رنج ضایع و سعی باطل پیش گرفته‌ای، زبان اسلاف می گذاری و عبری نتوانی آموخت و گفته‌اند جاهل‌تر خلایق آنست که خویشتن در کاری اندازد که ملایم پیشه و موافق نسب او نباشد.

کلیله و دمنه


چون روباه بزرگی طبل را دید و بلندی بانگ آن را شنید، گمان برد که گوشت آن نیز در فراخور آواز آن باشد.پس به هوا پرید و طبل را به دندان گرفت لیک چیزی مگر پوست نیافت.پس پشیمان شد و با خود گفت:«ندانستم که هرکجا چیزی بزرگتر و بانگی ترسناک‌تر و بلندتر است، سود آن نیز کمتر است.»

#کبوتر_طوقدار🐦

درس_پانزدهم
📙📘📗
#کبوتر_طوقدار🐦



♦️آورده اند که در ناحیت کشمیر مُتَصَیّدی خوش ومَرغزاری نَزِه بود که از عکس ریاحین اوپر زاغ چون دم طا ووس نمودی ودر پیش جمال او دم طاووس به پر زاغ مانستی .

☘️☘️☘️

#قلمرو_زبانی :

نثر :نثرمُسَجَّع
چهار جمله است .
آورده اند که : روایت کرده اند ،نقل کرده اند .
ناحیت :ناحیه
کشمیر:ایالتی در شبه جزیره هند
ناحیت کشمیر :ترکیب اضافی
متصید : شکارگاه
متصیدی خوش:ترکیب وصفی
مرغزار : چمن زار
نزه :خوب نیکو
مرغزار نزه:ترکیب وصفی
بود :وجود داشت
عکس :  بازتاب
ریاحین :جمع ریحان ،هر گیاه خوشبو
او:ویژگی سبکی =آن(کاربرد ضمیر شخصی به جای غیر انسان )
مرجع ضمیر او :مرغزار
نمودی:به نظر می رسید
مانستی:شبیه بود
نمودی ومانستی:ماضی استمراری شکل قدیم
🐦🐦🐦
#قلمرو_ادبی :
دوتشبیه دارد .
تشبیه اول :
پر زاغ :مشبه
دم طاووس: مشبه به
تشبیه دوم :
دم طاووس :مشبه
پر زاغ : مشبه به
اغراق: زیبایی مرغزار
تضاد :زاغ وطاووس
مراعات النظیر :پر .زاغ .دم طاووس
عکس:دوجمله آخر آرایه عکس دارند .
تکرار :طاووس -زاغ
🌴🌴🌴
#قلمرو_فکری :
روایت کرده اند که در ناحیه کشمیر شکارگاهی خوش وخرم وسبزه زاری باصفا وجود داشت که از بازتاب زیبایی گلها وگیاهان آن پر سیاه زاغ مانند پرهای طاووس زیبا دیده می شد ودر برابر زیبایی آن دم طاووس مانند پر زاغ زشت جلوه می کرد.(طاووس با آن همه زیبایی دربرابر آن گلزار رونقی نداشت .)
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

♦️ درفشان ،لاله دروی، چون چراغی
ولیک از دود او‌برجانش داغی

شقایق بر یکی پای ایستاده
چو برشاخ زمرد جام باده
🌹🌹🌹

#قلمرو_زبانی:
دوبیت چهار جمله است
درفشان : درخشان
داغ  (در اینجا ):نشانه(سیاهی قاعده گلبرگهای گل لاله)
(داغی برجان لاله بود )
لاله:نهاد
 درفشان :مسند
وی:مرغزار
ایستاده :ماضی بعید
زمرد : سنگ قیمتی به رنگ سبز
مرجع ضمیر «وی»:مرغزار
مرجع ضمیر او(دود او): چراغ
مرجع ضمیر او (ش در جانش ): «لاله»
جام باده :ترکیب اضافی
🌴🌴🌴

#قلمرو_ادبی
بیت اول :
تشبیه :(لاله :مشبه   چراغ :مشبه به)
(دود :مشبه   داغ :مشبه به )
تشبیه پنهان :«داغ لاله»به «دوده چراغ»
دود مجاز از سیاهی وسط گل لاله
ایهام تناسب :لاله به گل لاله ونوعی چراغ
دود وچراغ :تناسب
چراغ وداغ :سجع مطرف
تشخیص:جان برای لاله
حسن تعلیل :سیاهی درون گلبرگهای گل لاله را به داشتن داغ تعبیر کرده درحالیکه این حالت یک امر طبیعی است .

بیت دوم :
تشبیه: مصراع اول (مشبه) مصراع دوم (مشبه به ) تشبیه مرکب
تشخیص:ایستادن شقایق برروی یک پا

🌺🌺🌺
#قلمرو_فکری : لاله در آن مرغزار مانند چراغی درخشان بود؛و از دود آن چراغ وسط گلبرگهای لاله سیاه شده بود .

بیت دوم :گل شقایق برروی ساقه سبزرنگ خود ایستاده بود  مانند جام شراب سرخ رنگی  که برروی یک شاخه زمرد(سبز رنگ) قرار گرفته باشد  .
(اشاره به زیباییهای این مرغزار)


♦️در وی شکاری بسیار واختلاف صیادان آن جا متواتر.زاغی در حوالی ان بر درختی بزرگ گشن  خانه داشت .نشسته بود وچپ وراست می نگریست .
🍃🌼🍃🌼
#قلمرو_زبانی :
صیادان،زاغی :وندی
شکاری:«ی»نسبت :صید
اختلاف :رفت وآمد
متواتر :پی درپی
گشن :انبوه
بزرگ گشن :دوصفت برای درخت
مرجع ضمیر «وی »: مرغزار
🍁🍁🍁
#قلمرو_ادبی :
تضاد :چپ وراست
🌺🌺🌺
#قلمرو_فکری :
در آن ناحیه شکار زیاد بود وشکارچیان پی درپی در آن جا رفت وآمد داشتند .زاغی در ان حوالی بر درخت بزرگ پر شاخ وبرگی خانه داشت .نشسته بود واطراف را تماشا می کرد .
🤦🏻‍♂🕶🏑🤦🏻‍♂

♦️ ناگهان صیاد بد حال خشن جامه ،جالی برگردن وعصایی دردست ،روی بدان درخت نهاد .بترسید وبا خود گفت :این مرد را کاری افتاد که می آید ونتوان دانست که قصد من دارد یا از آن کس دیگر .من باری جای نگه دارم ومی نگرم تا چه کند .
🌼🍃🌼
#قلمرو_زبانی:

ناگهان :قید
بدحال خشن جامه :دوصفت برای صیاد
بد حال :صفت غیر ساده مرکب
خشن جامه :صفت غیرساده مرکب
جال:دام برای پرندگان-تله
جالی برگردن وعصایی دردست :هردو قید حالت
بترسید:ماضی قدیم
نهاد در جمله بترسید وبا خود گفت :زاغ
این مرد را کاری افتاد:(«را»نهادی) ان مرد برای کاری می اید
یا :حرف ربط همپایه
از آن :حرف اضافه مرکب
باری:خلاصه
جای نگه می دارم :منتظر می مانم
کند :خواهد کرد .(مضارع محقق الوقوع)
🤦🏻‍♂🕶🏑

#قلمرو_فکری :
ناگهان صیادی آشفته با لباسی زبر وخشن ،دامی بر گردن وعصایی در دست به طرف درخت آمد زاغ ترسید وبا خود گفت :این مرد قصد انجام کاری دارد که به این سمت می اید ونمی دانم که در فکر شکار من است یا دیگری .به هر حال من در جای خود می مانم ونگاه می کنم  تا ببینم چه می کند .


♦️ صیاد پیش آمد وجال باز کشید وحبه بینداخت ودر کمین بنشست. ساعتی بود .قومی کبوتران برسیدند وسر ایشان کبوتری بود که اورا مطوقه گفتند ی ودر طاعت ومطاوعت او روزگار گذاشتندی . چندان که دانه بدیدند غافل وار فرو آمدند وجمله در دام افتادند .
🌼🍃🌼
#قلمرو_زبانی :
باز کشید :فعل پیشوندی
حبه :دانه
ساعتی بود :  مدتی گذشت  
سر :رئیس-رهبر
مطوقه:طوق دار
گفتندی:ماضی استمراری کهن
طاعت :اطاعت کردن
مطاوعت : فرمان برداری
گذاشتندی:می گذراندند(ماضی استمراری)
غافل وار :بی خبر -نا آگاه (قید )
فرو امدندی :پیشوندی
جمله :همه ...ضمیر مبهم ونهاد
روز گار  و کبوتران  وغافل وار :وندی
🌹🌹🌹

#قلمرو_ادبی :

تناسب :دام .دانه .کبوتران
مجاز :سرایشان (سر :مجاز )
جناس اشتقاقی:طاعت ومطاوعت

🌺🌺🌺

#قلمرو_فکری :
صیاد جلو امد ودام را گشود ،دانه ریخت ودر کمین نشست .مدتی گذشت .گروهی از کبوتران رسیدند ورئیس آنها کبوتری بود که اورا مطوقه ( طوق دار ) می نامیدند ودر طاعت وفرمان برداری از او روزگار می گذراندند.همین که دانه ها را دیدند بی خبر (نا آگاه) پایین آمدند وهمگی در دام اسیرشدند.
#مفهوم :پرهیز از غفلت وبی خبری

♦️صیاد شادمان گشت وگرازان به تگ ایستاد تا ایشان را در ضبط ارد وکبوتران اضطرابی می کردند وهریک خود را می کوشید .مطوقه گفت «جای مجادله نیست چنان باید که همگنان استخلاص یاران را مهم تر از تخلص خود شناسندوحالی صواب آن باشد که جمله به طریق تعاون قوتی کنید تا دام از جای برگیریم که رهایش ما در آن است .»
🌼🍃🌼
#قلمرو_زبانی :
گرازان : با ناز راه رفتن (وندی)
تگ : دویدن
ایستاد :در اینجا «شروع کرد »
در ضبط آرد : گرفتار کند ،به دست اورد .
هریک خودرامی کوشید :حذف شناسه فعل
مجادله : ستیزه _دشمنی کردن
  همگنان :همگی (وندی:هم +گن +ان)
استخلاص: رهایی جستن
تخلص : رهایی
استخلاص وتخلص(هم خانواده)
صواب : درست
تعاون : همکاری
رهایش(وندی:ره+آ+ش)
ضبط ،اضطراب ،مجادله ،استخلاص،تخلص،صواب،تعاون... کاربرد واژه های عربی ،از ویژگیهای زبانی کلیله ودمنه است .
🍁🍁🍁
#قلمرو_ادبی:
از جای برگرفتن :کنایه از بلند‌کردند
🌺🌺🌺
#قلمرو_فکری :
صیاد خوشحال شد وآرام آرام وبه نرمی  شروع به دویدن کرد تا آن ها را بگیرد .کبوترها بی قراری می کردند وهر کدام برای رهایی خود تلاش  می کرد .مطوقه گفت :اکنون زمان ستیزه نیست .اکنون این گونه باید باشد که همه رهایی دوستان را مهم تر از رهایی خود بدانند . اکنون مصلحت است که همه با همکاری از خود قدرتی نشان دهید تا دام را از زمین بلند کنیم که رهایی ما در این کاراست.
#مفهوم :اتحاد وفرمانبرداری-ایثار واز خودگذشتگی،دعوت به همکاری وتعاون

♦️کبوتران فرمان وی بکردند ودام برکندند وسر خویش گرفت وصیاد در پی ایشان ایستاد برآن امید که آخر درمانند وبیفتندوزاغ با خود اندیشید که بر اثر ایشان بروم ومعلوم گردانم که فرجام کار ایشان  چه باشد که من از مثل این واقعه ایمن‌نتوانم بود واز تجارب برای دفع حوادث سلاح ها توان ساخت .
🌼🍃🌼
#قلمرو_زبانی :
بکردند :انجام دادند
برکندند:فعل پیشوندی
سر خویش گرفت :راه خود را   پیش گرفتند.
نهاد جمله سر خویش گرفت :کبوتران  
شناسه فعل گرفتندبه قرینه فعلهای زیر حذف شده.
ایستاد : منتظر ماند وحرکت کرد (فعل اضدادی)
درمانند : خسته شوند (پیشوندی)
براثر : به دنبال
معلوم گردانم :معلوم :مسند ،گردانم :فعل+شناسه (مشخص کنم )
🌼🍃🌼
#قلمرو_ادبی :
کنایه :سر خویش گرفت
تشبیه : تجارب (مشبه ) ( سلاح : مشبه به )
🌺🌺🌺
#قلمرو_فکری:
کبوتران دستور اورا اجرا کردندو دام را از جا کندند وراه خویش گرفتند وصیاد شروع به تعقیب آن ها کرد با این امید که عاقبت خسته می شوند ومی افتند .زاغ با خود فکر کرد‌که به دنبال آن ها بروم وببینم که سرانجام وعاقبت کار آن ها چه می شود که من نیز از چنین  حادثه ای در امان نیستم واز تجربه ها برای مبارزه با مشکلات می توان به عنوان سلاح استفاده کرد .
#مفهوم :دور اندیشی ،عبرت گیری  از سرنوشت دیگران ،تجربه اندوزی


♦️ ومطوقه چون بدیدکه صیاددر قفای ایشان است،یاران راگفت :«این ستیزه روی درکارما به جد است وتااز چشم او نا پدید نشویم دل از ما برنگیرد .طریق آن است که سوی ابادانی ها ودرختستان ها رویم تا نظر ما از او منقطع گردد.
نومید وخایب باز گردد که در این نزدیکی موشی است از دوستان من اورا بگویم تا این بندها ببرد .» کبوتران اشارت اورا امام ساختند وراه بتافتند وصیاد باز گشت
.🍁🍁🍁
#قلمرو_زبانی:
بدید :دید (ماضی ساده)
قفا:پشت سر
یاران را گفت :به یاران گفت
ستیزه روی :لجوج،بی شرم (مرکب وندی)...،..صفت جانشین اسم
به جد :جدی
از چشم : متمم قیدی
دل از ما باز نگیرد :ناامید نمی شود
نومید (وندی)
درختستان (وندی)
خایب :نا امید
اشارت :راهنمایی ،دستور
امام:پیشوا
امام ساختند : پیروی کردند
راه بتافتند: مسیر خود را تغییر دادند
نو مید /خایب:صفت جانشین اسم
یاران را گفت :به یاران گفت
🌺🌺🌺
#قلمرو_ادبی :
کنایه :دل برنگیرد کنایه از ناامید نشود .

#قلمرو_فکری:

مطوقه وقتی دید صیاد به دنبال آنان است به دوستان خود گفت :«این شخص لجوج در کار تعقیب ما جدی است وتا وقتی که از نظر او ناپدید نشویم ما را رها نمی کند راه درست آن است که به طرف آبادی ها وجاهای پردرخت برویم تا نتواند مارا ببیند ونا امید وبی نصیب برگردد.در این نزدیکی موشی است که دوست من است .به او می گویم که بندها را ببرد ..کبوتران فرمان اورا راهنمای خود قرار دادند ومسیر خود را تغییر دادند .

🏠🐭🐦

♦️ مطوقه به مسکن موش رسید .کبوتران را فرمود که «فرود آیید .»
فرمان اورا نگاه داشتند وجمله بنشستند وآن موش را زبرا نام بود ،  با دهای تمام وخرد بسیار ، وسرد وگرم روزگار دیده وخیر وشر احوال مشاهدت کرده .ودر ان مواضع از جهت گریزگاه  روز حادثه صد سوراخ ساخته وهریک را دیگری راه گشاده وتیمار آن فراخور حکمت وبرحسب مصلحت بداشته.مطوقه آواز داد که :«بیرون آی» زبرا پرسید که :«کیست؟»
نام بگفت ؛شناخت وبه تعجیل بیرون آمد .
🍁🍁🍁
#قلمرو_زبانی :
کبوتران را فرمود :«را» اضافه،به کبوتران فرمود
نگاه داشتند: پذیرفتند ،اطاعت کردند
ان‌موش را زبرا نام بود :نام آن موش زبرا بود .(«را» فک اضافه )
دها : زیرکی
دها وخرد تناسب دارند
دهای تمام وخرد بسبار :دو‌ترکیب وصفی
روزگار (وندی)
مشاهدت:مشاهده
مواضع : جمع موضع _مکان ها ، جایگاه
گریزگاه :پناهگاه(وندی)
تیمار :مواظبت _پرستاری
فراخور :متناسب
برحسب :مطابق
به تعجیل:به شتاب(قید پیشوندی)
کاربرد مترادفات:
دهای تمام وخرد بسیار
سردوگرم روزگار دیده وخیر وشر احوال مشاهدت کرده
به فراخور حکمت وبرحسب مصلحت
کوتاهی جملات وحذف فعل  از ویژگیهای سبکی است.

#قلمرو_ادبی:
تضاد : (سرد وگرم )و(خیر وشر )
کنایه : سرد وگرم روزگاردیدن : با تجربه بودن
کنایه :خیر وشر احوال  مشاهده کردن : باتحربه بودن
حس آمیزی : دیدن سرد وگرم روزگار
🏠🐭🐦
#قلمرو_فکری:
مطوقه به خانه موش رسید به کبوتران دستور داد که پایین بیایند.کبوتران دستور او را پذیرفتندوهمه به زمین نشستند.نام ان موش زبرا بودکه بسیار زیرک وبا تجربه بود و خوب  وبد  روزگار را تجربه کرده بود .در آن جا صد سوراخ برای فرار کردن در روز حادثه ساخته بود وسوراخ ها به هم راه داشتند واز آن سوراخ ها به تناسب عقل واز روی مصلحت نگهداری می کرد .مطوقه صدا زد‌که بیرون بیا .زبرا پرسید : «کیست ؟»مطوقه خود را معرفی کرد موش شناخت وبه سرعت بیرون آمد .
#مفهوم :آینده‌نگری ،مصلحت اندیشی ،نقش تجربه کسب کردن در زندگی

♦️ چون اورا در بند بلا بسته دید زه آب دیدگان بگشاد وبررخسار جوی ها براند وگفت: « ای دوست عزیز ورفیق موافق ،تو رادر این رنج که افکند ؟ »جواب داد که «مرا قضای آسمانی در این ورطه کشید.»موش این بشنید و زود بر بریدن بندها ایستاد که مطوقه بدان بسته شده بود .گفت :« ای دوست : ابتدا از بریدن بند اصحاب اولی تر » گفت این حدیث را مکرر می کنی .مگر تو‌را به نفس خویش حاجت نمی باشد وآن را بر خود حقی نمی شناسی ؟
🍁🍁🍁
#قلمرو_زبانی :
زه آب : آبی است که از سنگی یا زمینی می جوشد .
زه آب دید گان : چشمه ی چشم  
دوست ورفیق (تناسب)
قضای آسمانی : سرنوشت _تقدیر الهی
ورطه :  گرداب _مهلکه
اولی تر :شایسته تر
حدیث : سخن
نفس : وجود :جان
تورا به نفس خویش(«را» مالکیت)
که : چه‌کسی
نهاد جملات 1تا 4:زبرا
☘️☘️☘️☘️
#قلمرو_ادبی :
اغراق :زه اب دیدگان بگشاد (بسیار گریه کرد )
بند بلا : اضافه تشبیهی (بلا :مشبه) )(بند :مشبه به )
زه آب دیدگان: تشبیه (دیدگان :مشبه .....زه آب : مشبه به
استعاره: جوی استعاره ازاشک
اغراق : بررخسار جوی ها براند.
🌺🌺🌺
#قلمرو_فکری:
زبرا چون اورا اسیر وگرفتار دید بسیار گریه کرد وگفت :ای دوست عزیز چه کسی تو را به این رنج وسختی انداخت ؟گفت:روزگار مرا در گرداب هلاکت انداخت .موش این سخن را شنید وزود اقدام به بریدن بندهایی کرد که مطوقه به ان ها بسته شده بود .
مطوقه گفت : ای دوست ابتدا بریدن بندهای دوستانم شایسته تر است .موش گفت :این‌کلام را تکرار میکنی؟ مگر تو به جانت نیاز مند نیستی وبرای حفظ ان بر خود حقی نمی شناسی ؟
#مفهوم :صداقت وصمیمیت دردوستی ،ترجیح دوستان ویاران بر خود .

♦️ گفت مرابدین ملامت نباید کرد که من ریاست این کبوتران تکفل کرده ام وایشان رااز آن روی برمن حقی واجب شده است  وچون ایشان حقوق مرا به طاعت ومناصحت بگزاردند وبه معونت ومظاهرت ایشان از دست صیاد بجستم ،مرانیز از عهده لوازم ریاست بیرون باید آمد ومواجب سیادت را به ادا رسانید .ومی ترسم  که اگر از گشادن عقده های من آغاز کنی ملول شوی وبعضی از ایشان در بند بمانند وچون من بسته باشم اگر چه ملالت به کمال رسیده باشداهمال جانب من جایز نشمری واز ضمیر بدان رخصت نیابی ونیز در هنگام بلا شرکت بوده است .در وقت فراغ موافقت اولی تر والا طاعنان مجال وقیعت یابند .
🍁🍁🍁
#قلمرو_زبانی:
ملامت : سرزنش
تکفل کرده ام : به عهده گرفته ام
طاعت : اطاعت .فرمانبرداری
مناصحت :خیر خواهی
بگزاردند: به جا آوردند
معونت : یاری
مظاهرت : پشتیبانی
مواجب: وظایف
سیادت : سروری
عقده: بند .گره
ملول : خسته
ملالت : خستگی
اهمال : سستی
رخصت : اجازه
ضمیر : باطن
فراغ : آسودگی
طاعنان : سرزنش کنندگان
مجال : فرصت
وقیعت: سرزنش.بد گویی
☘️☘️☘️
#قلمرو‌_ادبی :
واج آرایی
مراعات النظیر
🌺🌺🌺
#قلمرو_فکری:
مرا برای این عمل سرزنش نکن زیرا من رهبری این کبوتران را به عهده گرفته ام وبه این خاطر کبوتران برمن حقی دارند چون آنها با اطاعت وپذیرفتن نصیحت ،حق مرا ادا کردند وبه کمک وپشتیبانی آنها از دست صیاد نجات یافتم بر من هم واجب است که از عهده وظایف رهبری بر آیم وشرایط سروری را به انجام برسانم . می ترسم اگر از باز کردن بندهای من شروع کنی خسته شوی وبعضی از آنها گرفتار بمانند واگر من اسیر باشم هر چند بسیار خسته شده باشی در رهایی من سستی نمی کنی ووجدان تو اجازه این کار (سستی) رابه تو نمی دهد وچون در هنگام گرفتاری باهم شریک بوده ایم در موقع رهایی نیز همراهی باهم شایسته تر است در غیر این صورت انسانهای بدگو وسرزنش کننده فرصت سرزنش پیدامی کنند
#مفهوم :وظایف رهبر نسبت به مردم‌ .


♦️ موش گفت : عادت اهل  مکرمت این است وعقیدت ارباب مودت بدین خصلت پسندیده وسیرت ستوده در موالات تو صافی تر گردد وثقت دوستان به کرم عهد تو بیفراید .وآن گاه به جد ورغبت بندهای ایشان تمام ببرید ومطوقه ویارانش، مطلق ایمن باز گشتند .
🍁🍁🍁
#قلمرو_زبانی:
مکرمت : جوانمردی
اهل مکرمت: جوانمردان
مودت : دوستی
موالات : دوستی
ثقت : اعتماد کردن
سیرت : شیوه ، خلق وخو
بیفزاید :فعل مضارع التزامی ،ناگذر (امروزه گذرا ست.)
رغبت : میل
مطلق : آزاد
کرم عهد :اضافه توضیخی
بیفزاید
☘️☘️☘️
#قلمرو_‌ادبی :
تناسب بین واژه ها
🌺🌺🌺
#قلمرو_فکری :
موش گفت : این خلق وخو روش جوانمردان است وعقیده  یاران به خاطر این صفت پسندیده ورفتار ستایش شدهدردوستی با تو خالص تر می شود واعتماد یاران به عهد وپیمان با تو بیشتر می شود .وسرانجام با پشتکار وعلاقه بند همه را برید وبه این ترتیب مطوقه ودوستانش آزاد وسالم باز گشتند .
#مفهوم :اعتماد ودوستی خالصانه.جوانمردی ووفاداری در دوستی

فارسی_یازدهم #قصه‌ی_عینکم

فارسی_یازدهم
#قصه‌ی_عینکم

رک. ادامه مطلب

ادامه نوشته

درس_هفده #خاموشی_دریا


#فارسی_یازدهم
#درس_هفده
#خاموشی_دریا

🤔آن‌چه باید بدانیم:

💠 رابیندرانات تاگور شاعر،نویسنده( داستان کوتاه،مقاله ونمایش نامه)،فیلسوف،موسیقیدان وچهره پرداز اهل بنگال هند بود وبیشتر شهرتش به خاطر شاعری اوست . وی نخستین آسیایی برنده جایزه #نوبل بود.

💠 کتاب «ماه نو ومرغان آواره» مجموعه‌ایست ازمنتخب اشعار تاگور که به زبان بنگالی سروده شده است؛ آن چه دراین مجموعه مورد توجه قرار می گیرد، زبان به کارگرفته دربخش«ماه نو» است که در آن شاعر گاه از زبان کودکان وگاه از زبان والدین سخن گفته است؛ دربخش «مرغان آواره» نیز تأثیر شاعر از ترانه های کوتاه ژاپنی موسوم به«#هایکو» که وی آن ها را«شعرتصویری» می‌نامد ، قابل توجه است.

💠 از شعرهایی که درکتاب«ماه نو ومرغان آواره » درج شده می توان به شعرهای مشهور زیراشاره کرد:

درکناره دریا / دزد خواب / بازیچه ها / ابرها وامواج /سرزمین پریا / مدرسه ی گل ها / بزرگ مرد کوچک / وداع / اولین یاس ها / دعای خیر / آخرین داد وستد.

💠 شعر «خاموشی دریا» یکی از اشعار کتاب«ماه نو ومرغان آواره » است که علی پاشایی آن را ترجمه کرده است.

⭕️درون مایه این درس اخلاقی ومعنوی است که به شیوه #نمادین بیان شده است.

⭕️محور فکری شعر؛ دوری از غرور و تکبر و قدردانی وسپاسگزاری از خوبی‌های دیگران هرچند این خوبی ها ناچیز باشد و نیز قدرفرصت را دانستن و به داشته‌ها قانع بودن.

⭕️دراین شعر برای بیان مطلب ازعناصرطبیعی مثل: آفتاب،ستاره،ماهی،خاک،آسمان،آب،پرنده،چارپا،دریاو...استفاده شده است.

⭕️زبان وبیان شعر،بسیارزیبا و ساده و شیواست وجمله ها کوتاهست.



⭕️⭕️پیشنهاد می شود دراین گونه دروس بیشتر به محور فکری و پیام شعر و تناسب معنایی با ابیات ومضامین دیگر تأکید شود ودرقلمرو زبانی وادبی فقط نکات برجسته گفته شود تا التذاذ ادبی اثر حفظ شود و دانش‌آموزان از پیام اخلاقی اثر بهره مند شوند.



💠 بند اول :

از شعله
به خاطر روشنایی اش
سپاسگزاری کن،
اما چراغدان را هم
که همیشه صبورانه در سایه می ایستد،
ازیاد مبر.

✴️قلمرو زبانی :

بند سه جمله است.
ازشعله :متمم (فعل)
به خاطر: حرف اضافه
روشنایی: وندی
روشنایی اش :متمم قیدی،ترکیب اضافی
نهاد :محدوف( تو)
سپاسگزاری:(ارزش املایی)وندی مرکب.
سپاسگزاری کن:فعل
چراغدان: وندی ،مفعول
هم ،همیشه: هردوقید
شعله وچراغدان :تناسب
روشنایی وسایه :تضاد
صبورانه: وندی،قید
درسایه:متمم (قیدی)
می ایستد: مضارع اخباری( جمله دوجزئی)
ازیاد مبر: فعل

✴️قلمرو ادبی:

شعله،چراغدان : مراعات نظیر
روشنایی و سایه :تضاد
واج آرایی :ش وس
چراغدان : استعاره(نماد) ازافراد متواضع وکم توقع وصبور و عوامل اصلی ومؤثری هستند که غالبا به چشم نمی آیند.تشخیص.
شعله: استعاره(نماد) ازانسان هایی که به دیگران خدمت وخوبی می کنندیا راهنماهستند.تشخیص.

✴️قلمرو فکری:

از آن هایی که به تو خوبی وخدمت می کنندسپاسگزاری کن و خدمت ومحبت ناچیز افراد قانع وصبور را نیز فراموش نکن وقدردان باش.( دوری از غرور وقدردان خوبی ها بودن.)

⭕️جمله «چراغدان را هم که همیشه...» تناسب معنایی با:

💥ماه روشنی اش را در آسمان می پراکند ولکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد.

💥به پای خویش نیفکنده روشنی هرگز اگرچه کار چراغ است نور بخشیدن



💠 بند دوم :

گریه کنی اگر
که آفتاب را ندیده ای
ستاره ها را هم
نمی بینی.

✴️قلمرو زبانی:

گریه کنی :فعل مضارع اخباری
بند کامل سه جمله ودرواقع یک جمله مرکب( یک جمله هسته ودوجمله وابسته)
آفتاب وستاره :تناسب
گریه ،ستاره ها: هردو وندی
هم :قید
اگر ،که :حرف ربط(پیوند)
نمی بینی :فعل مضارع اخباری منفی
نهاد :محدوف( تو)
آفتاب ،ستاره ها :هردومفعول

✴️قلمرو ادبی:

آفتاب وستاره :مراعات نظیر
آفتاب: استعاره از چیزهای با ارزش ودست نایافتنی یا حقیقت کل.
ستاره: استعاره از چیزهای کم ارزش وکوچک ودست یافتنی یا حقیقت های جزء
 
✴️قلمرو فکری :

اگر به خاطرنداشتن یا از دست دادن چیزهای با ازرش گریه کنی وغمگین باشی لذت داشتن چیزهای کوچک وکم ارزش را نیز از دست می دهی.( توصیه به اغتنام فرصت وقدر داشته را دانستن وقانع بودن و نکوهش غم وغصه به خاطرنداشتن برخی چیزها)

این بند تناسب معنایی دارد با :

💥اگرآفتاب را به نظاره بشینی، سایه را نتوانی دید، می شوند، تنها، باید آن ها را دل حس کرد.(هلن کلر)

💥اگر بخواهیم خورشید وزیبایی هایش را لمس کنیم، از دستش می دهیم، و...آه که عقل این ها را نمی فهمد.(دکترشریعتی)  


💠 بند سوم :

ماهی در آب خاموش است و
چارپا روی خاک هیاهو می کند و
پرنده در آسمان آواز می خواند
آدمی ،
اما
خاموشی دریا و
هیاهوی خاک و
موسیقی آسمان را در خود دارد.


✴️قلمرو زبانی :

ماهی: نهاد،ساده
درآب : متمم (قیدی)
خاموش :مسند
بند کامل چهار جمله است.
چارپا :مخفف چهارپا،نهاد،مرکب
روی خاک :متمم(قیدی)
هیاهو :مغعول،ساده
پرنده :نهاد ،وندی
در آسمان :متمم(قیدی)
آواز می خواند:فعل مضارع اخباری
آدمی :نهاد،وندی
اما: حرف ربط(پیوند)
خاموشی :وندی
خاموشی دریا :ترکیب اضافی وگروه مفعولی
هیاهوی خاک:ترکیب اضافی ومعطوف به مفعول
موسیقی آسمان : ترکیب اضافی
آسمان: واژه دوتلفظی
 ومعطوف به مفعول
درخود :متمم (قیدی)
دارد :فعل مضارع اخباری
آب وخاک:تضاد وتناسب
آب وماهی :تناسب
پرنده وآسمان :تناسب
پرنده ،ماهی،چارپا :تناسب
خاموشی وهیاهو: تضاد
«واو» اول ودوم، حرف ربط است ولی« واو» سوم وچهارم، حرف عطف است.

✴️قلمرو ادبی :

ماهی وآب/چارپا وخاک/پرنده وآسمان: مراعات نظیر
آب وخاک :مراعات نظیر وتضاد
ماهی ،چارپا ،پرنده: مراعات نظیر
واج آرایی :مصوت بلند ا
خاک اول :مجاز ازخشکی
دریا مجاز از موجودات دریایی
خاک دوم :مجاز ازموجودات زمینی،خاکی
موسیقی آسمان : آسمان مجاز از پرندگان.
خاموشی وهیاهو :تضاد

✴️قلمرو فکری :

هریک از موجوداتی که درآب،خشکی وآسمان زندگی می کنند ویژگی خاص خود را دارند اما انسان موجودی کامل است وهمه این ویژگی ها را یکجا داراست.(اشاره به برتری انسان نسبت به بقیه موجودات واشرف مخلوقات بودن،اشاره به این که انسان دارای دو بعد جسمانی وروحانی است)

⭕️این بند تناسب معنایی دارد با آیه شریفه ی :

💥ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا.

💠 بند چهارم :

هنگامی که
در فروتنی،
بزرگ باشیم،
بیش ازهمه به آن بزرگ نزدیک شده ایم.

✴️قلمرو زبانی :

هنگامی که : حرف ربط
درفروتنی :متمم( قیدی)
فروتنی: وندی
بزرگ :مسند(صفت جانشین اسم)
باشیم :فعل اسنادی،مضارع التزامی
بیش :قید
ازهمه :متمم(اسم)
همه ضمیر مبهم
 آن بزرگ :ترکیب وصفی ومتمم(اسم،نزدیک به آن بزرگ)
کل بند دوجمله (یا یک جمله مرکب)ونهاد هردو محدوف.
نزدیک : مسند
شده ایم:فعل اسنادی،ماضی نقلی

✴️قلمرو ادبی :

واج آرایی : ز
تکرار: بزرگ
آن بزرگ: مجاز( کنایه) از خداوند

✴️قلمرو فکری:
آن بزرگ :منظور خداوند
وقتی با کنارگذاشتن غرور وبا تواضع وفروتنی بزرگ وبلندمرتبه شویم بیشتراز همه به خداوند نزدیک می شویم.(بزرگی درفروتنی است وافراد متواضع به خداوند نزدیک ترند )
⭕️این بندتناسب معنایی دارد با:

💥افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

💥تواضع سررفعت افرازدت
تکبر به خاک اندر اندازدت
به گردن فتد سرکش تند خوی
بلندیت باید بلندی مجوی
(باب چهارم بوستان درتواضع)

💥بلندی بایدت افکندگی کن
خدا را باش وکار بندگی

💥زخاک آفریدت خداوند پاک
پس ای بنده افتادگی کن چوخاک

💠 بند پنجم :

ممکن
از ناممکن می پرسد :
«خانه ات کجاست؟»
پاسخ می آید :
« در رؤیای یک ناتوان »

✴️قلمرو زبانی :

ممکن: نهاد
ممکن ،ناممکن : تضاد
ناممکن : وندی ،متمم(فعل)
می پرسد: فعل مضارع اخباری
پرسیدن ،پاسخ:تناسب یا تضاد
خانه ات :ترکیب اضافی،گروه نهادی
کجا :یعنی درکجا،متمم که حرف اضافه اش حذف شده(فعل)
است :فعل مضارع اخباری،غیر اسنادی به معنی قراردارد.
پاسخ : نهاد
می آید : فعل مضارع اخباری(به معنی داده میشود)
کل بند چهار جمله است.
در رؤیای یک ناتوان:فعل جمله ونهاد آن حذف شده به قرینه لفظی(فعل: است یا قرار دارد)
رؤیای یک ناتوان :گروه متممی(فعل)،یک ترکیب اضافی ویک وصفی(رؤیا:هسته/یک:صفت شمارشی/ناتوان:مضاف الیه)
ناتوان: وندی ،صفت جانشین اسم

✴️قلمرو ادبی :
ممکن ،ناممکن : تضاد
پرسیدن،پاسخ :تناسب یا تضاد
واج آرایی: ن ،م
کل بند تشخیص داره(ممکن ،ناممکن)

✴️قلمرو فکری :

هیچ چیزی یا کاری برای انسان توانا غیر ممکن نیست وفقط افراد ناتوان انجام کارها را غیرممکن می دانند( فقط انسان های ناتوان همه چیز را غیر ممکن می دانندیا غیر ممکن تنها درذهن انسان های ناتوان وجود دارد)

 

درس_هجدهم   #خوان_عدل


#فارسی۲
#درس_هجدهم   #خوان_عدل

✳️بند اول :

شرق از آن خداست
غرب از آن خداست
و سرزمین های شمال و جنوب نیز
 آسوده در دستان خداست

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

🌸قلمرو زباني:

✍️تعداد جملات: 3

✍️نوع جمله ها:
۱-شرق از آن خداست : سه جزئي با مسند
۲-غرب ازآن خداست: سه جزئي با مسند
۳-سرزمين هاي شمال و .... سه جزئي با مسند

✍️نقش واژه ها:
شرق : نهاد /از آن خدا :  جانشين مسند/آنِ : ضمیر ملکی/ است فعل اسنادي/غرب : نهاد / و : واو همپايه سازو / سرزمين هاي شمال و جنوب :گروه نهادي / آسوده : مسند /در دستان خدا: متمم قيدي/خدا: مضاف اليه/ است : فعل اسنادي
 
✍️ساختمان واژه ها:
سرزمين ها: وندي مرکب!!( سر+ زمين+ ها)
آسوده: وندي(آسود+ ِه)
✍️معني واژه ها:
آسوده: آسايش يافته

🌸قلمرو ادبي:
✍️در دستان خدا بودن : کنايه از تحت فرمان و قدرت الهي بودن
✍️دست مجاز از قدرت یا اختیار
✍️سرزمين هاي شمال و جنوب مي تواند مجاز از کل جهان هستي باشد
✍️جمله ي آخر واج آرايي "س"

🌸قلمرو فکري:
✍️همه چيز از آن خداست
✍️همه چيز در اختيار اوست
✍️خداوند قادر به همه چيز است
✍️غيرمستقيم : عالم محضر خداست

✳️بند دوم :

اوست که عادل مطلق است،
و خوان عدل خود را بر همگان گسترده
باشد که از میان اَسمای صدگانه اش،
او را به همین نام بستاییم، آمین

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

🌸 قلمرو زباني:

✍️  تعداد جملات: ۶
✍️ نوع جمله ها:
۱-اوست : سه جزئي با مسند("که عادل مطلق است" : جانشين  مسند )
۲-عادل مطلق است: سه جزئي با مسند
۳-خوان عدل ... گسترده (است ): سه جزئي با مفعول
۴-باشد(تا مقرر باشد) سه جزئي با مسند
۵-ازميان .... بستاييم: سه جزئي با مفعول
۶-آمين:شبه جمله و يک جزئي بي فعل(استثنا)

✍️ نقش واژه ها:
او: نهاد / است: فعل اسنادي/ "که عادل مطلق است" : جانشين مسند/ عادل : مسند/ مطلق : صفت عادل/ واو همپايه ساز/ خوان : مفعول/عدل : مضاف اليه خوان/ خود : مضاف اليه عدل/را : نقش نماي مفعولي/ بر همگان: متمم قيدي/گسترده =گسترده است= ماضي نقلي/ باشد: فعل مضارع التزامي/که: حرف اضافه/ از ميان: متمم قيدي/ اسما: مضاف اليه ميان/ صدگانه صفت براي اسما/ َش : مضاف اليه براي اسما/ او: مفعول/ را : نقش نماي مفعولي/ به همين نام: متمم قيدي/ همين صفت پيشين براي  نام( اشاره)/ بستاييم: فعل مضارع التزامي

✍️ ساختمان واژه ها:
همگان: وندي ( همه+ ان)/گ واج ميانجي که در هنگام تجزيه حذف مي شود
گسترده: "گسترده"(گسترد+ ِه) اينجا جزء غير صرفي  است از فعل گسترده است که "است" حذف شده
صدگانه: وندي(صد+گانه)

✍️ معني واژه ها:
خوان: سفره گسترده و فراخ ،سماط
اسما: جمع اسم، نام ها
مطلق: بی شرط و قید

🌸 قلمرو ادبي:

✍️خوان عدل : اضافه تشبيهي
✍️خوان گستردن کنايه از نعمت دادن
✍️تلميح به آيات رزاقيت الهي
✍️تناسب بين خوان و گستردن
✍️خوان عدل گستردن: عدالت ورزیدن

🌸 قلمرو فکري:

✍️عدل الهي
✍️رزاقيت الهي
✍️نعمت هاي الهي فراگير و همگاني است
✍️اسماي الهي بسيار است
✍️عدل خدا بيش از صفات ديگر ، ستودني است

✳️بند سوم :

اگر فکر و حواسم این جهانی است،  
بهره ای والاتر از بهر من نیست
روح را خاک نتواند مبدل به غبارش سازد،  
زیرا هر دم به تلاش است تا که فرا رود

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

🌸  قلمرو زباني:

✍️تعداد جملات: ۶

✍️نوع جمله ها:
۱-فکر و حواسم ... است : سه جزئي با مسند
۲-بهره ای والاتر از بهر من نیست(وجود ندارد): دو جزئي ناگذر
۳- روح را خاک نتواند ...: سه جزئی با مفعول
۴-مبدل به غبارش سازد: چهار جزئي با مفعول و متمم (فعل مبدل سازد مرکب است)
۵-هر دم به تلاش است: سه جزئي با مسند
۶-فرا رود: دو جزئي ناگذر  

✍️ نقش واژه ها:  
اگر : قيد شرط/ فکر: نهاد/ حواس : معطوف به فکر(نهاد)/ َم : مضاف اليه براي فکر و حواس / اين جهاني(وندي مرکب) : مسند / است: فعل اسنادي/ بهره : نهاد/ اي: ياي ناشناس(نکره)/ ا( در اي): واج ميانجي: والاتر : صفت برتر براي بهره / از بهر= بهر : حرف اضافه به معني براي / من : متمم اختياري/ نيست(وجود ندارد) : فعل/  روح: مفعول فعل "مبدل سازد"/ خاک : نهاد/ نتواند : فعل / کل عبارت " مبدل به غبارش سازد" مفعول است برای فعل نتواند/  غبار : متمم فعل "مبدل سازد"/  مبدل سازد: فعل/ زيرا : حرف ربط وابسته ساز/ هر: صفت پيشين/ هر دم ( قيد زمان) / به تلاش: گروه متممي جانشين مسند/ است : فعل اسنادي/ تا ( تا که) : حرف ربط وابسته ساز / فرا( بالا): قيد/ رود : فعل)  

✍️ساختمان واژه ها:
اين جهاني: وندي مرکب ( اين+جهان+ ي)
بهره اي: وندي!(بهره+ي)   
والاتر: وندي!(والا+تر)

✍️معني واژه ها:  
حواس: قواي مُدرِکه- حس ها
اين جهاني: زميني- مادي
از بهر: بهر – براي- نصيب
مبدل ساختن: دگرگون ساختن-تغيير دادن
دم: لحظه-  نفس
فرا رود: بالا رود

🌸 قلمرو ادبي:
✍️خاک : مجاز از جسم یا مجاز از دنیا و قوای جسمانی
✍️جناس ناقص افزايشي بين بهره و بهر
✍️در جاهايي "به" و "که" را جناس مي گيرند که ارزش ادبي زيادي ندارد
✍️است و نيست سجع مطرف
✍️سازد و نتواند و رود سجع متوازي
✍️تناسب: فکر و حواس
✍️تناسب خاک و غبار
✍️فکر و حواس می تواند مجاز از وجود انساني باشد
 
🌸 قلمرو فکري:

✍️اگر فکر مادي داشته باشي بهره ي معنوي نخواهي برد
✍️جان از عالم بالاست پس  دل در اين جهان نبند
✍️روح پاک انسان متعالي و بالا رونده است و اين جهاني نيست
 
✳️بند چهارم :

هرنفسی را دو نعمت است:
دم فرودادن و برآمدنش؛  
آن یکی ممد حیات است،
 اين یکی مفر ِّح ذات؛
 و چنین زیبا، زندگی در هم تنیده است  
و تو شکر خدا کن، به هنگام رنج  
و شکر او کن به وقت رستن از رنج.
 
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

🌸  قلمرو زباني:

✍️ تعداد جملات: 6

✍️ نوع جمله ها:
۱-هرنفسی را دو نعمت دم فرودادن و برآمدنش است: سه جزئي با مفعول( راي مالکیت)
۲- آن یکی ممد حیات است،: سه جزئي با مسند  
۳- اين یکی مفر ِّح ذات؛ سه جزئي با مسند(حذف فعل به قرینه لفظی)
۴-و چنین زیبا، زندگی در هم تنیده است: سه جزئي گذرا به مسند
۵- و تو به هنگام رنج شکر خدا کن: سه جزئي با مفعول( کن: انجام بده)
۶- و به وقت رستن از رنج شکر او کن: سه جزئي با مفعول( کن: انجام بده)

✍️ نقش واژه ها:  
هر : صفت پيشين( مبهم) براي نفس/ نفس: نهاد/ را : راي نهادي/دو: صفت پيشين (شمارشي) براي نعمت/ است : فعل( به کمک راي نهادي معادل دارد، هست) / دم فرودادن: مفعول/ برآمدنش: معطوف به مفعول / آن يکي : نهاد (ضمير جانشين نفس فرورونده) / ممد: مسند/ حيات: مضاف اليه ممد/ است: فعل اسنادي /اين يکي : نهاد (ضمير جانشين نفس برآينده) / مفرح: مسند/ ذات: مضاف اليه ممد/ است: محذوف به قرينة لفظي/ واو همپايه ساز/  چنين: قيد وابسته به قيد( زيبا) / زيبا قيد کيفيت / در هم تنيده: مسند/ است : فعل اسنادي(البته بسته به تلفظ و تکیه می توان درهم تنیده است را فعل ماضی نقلی شمرد که در آن صورت جمله دو جزئی ناگذر خواهد بود)/ تو : نهاد/ شکر: مفعول/خدا: مضاف اليه براي شکر/ کن(انجام بده) : فعل/ به هنگام رنج : گروه قيدي/شکر: مفعول/او: مضاف اليه براي شکر/ کن (انجام بده): فعل/ (به وقت رستن از رنج: گروه قيدي)
 
✍️ساختمان واژه ها:
نفسي: وندي ( نفس+ي)
فرودادن: وندي مرکب ( فرو( اينجا به معني پايين و تکواژ آزاد است)+ داد( بن ماضي)+ن)
برآمدن: وندي مرکب ( بر(اينجا به معني بالا و تکواژ آزاد است)+ آمد( بن ماضي)+ن)
در هم تنيده: وندي مرکب ( در+هم+تنيد+ه)
رستن: وندي( رست ( بن ماضي)+ن)

✍️معني واژه ها:  
رستن: نجات يافتن- رها شدن
فرودادن= پايين دادن
برآمدن: بالا آمدن
حيات: زندگي/حياط: محوطه جلوي خانه- ساحت (ارزش املايي به لحاظ هم آوايي)
ممد: مدد کنند –ياري دهنده
مفرِّح: فرح بخش-  شادي بخش

🌸  قلمرو ادبي:
✍️فرو دادن - بر آمدن : تضاد
✍️حيات و ذات سجع متوازي
✍️شکر درهنگام رنج در نظر تناقض دارد اما با توجه به امری بودن جمله و اینکه مقام رضا در ادبیات ما پر کار برد و جا افتاده است، يک پديده ي حقيقي و غير ادبي است
✍️برآمده و متاَثِّر از سخن معروف سعدي ( تلميح نيست چون گوشه چشم و اشاره نيست بلکه بخشي از نوشته ي سعدي آمده/تضمين نيست چوتن عين عبارت سعدي نيامده بلکه با کمي تغيير آمده/ تمثيل هم نيست)
✍️ حيات و نفس : تناسب ضعيف

🌸قلمرو فکري:

✍️در هر نفس دو نعمت موجود است
✍️توصيه به شکر در هر لحظه
✍️شکر در هر حال
✍️مقام رضا
✍️سختي ها هم جزو زيبايي زندگي هستند
✍️سختي و خوشي را با هم بپذيريم

✳️بند پنجم :

بگذار بر پشت زین خود معتبر بمانم  
تو در کلبه و خیمة خود باز بمان  
بگذار که سرخوش و سرمست به دوردستها روم
 و بر فراز سرم هیچ جز اختران نبینم.

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

🌸  قلمرو زباني:

✍️تعداد جملات: 6

✍️نوع جمله ها:
۱-بگذار: سه جزئي با مفعول
۲-بر پشت زین خود معتبر بمانم : سه جزئي با مسند
۳-تو در کلبه و خیمة خود باز بمان : دو جزئي ناگذر
 ۴- بگذار: سه جزئي با مفعول
سرخوش و سرمست به دوردستها روم: دو جزئي ناگذر
۵- و بر فراز سرم هیچ جز اختران نبینم:سه جزئي با مفعول
 
✍️ نقش واژه ها:
بگذار : فعل( جمله کامل) و جمله ی بعدی مفعول فعل بگذار است/ بر پشت زين خود: گروه متممي با نقش قيد مکان( پشت : متمم-زين م اليه پشت-خود م اليه زين)/در گروه اسمی"پشت زین خود"خود وابسته وابسته است (مصاف الیه مضاف الیه)/معتبر: مسند / بمانم: فعل با کاربرد اسنادي/ تو نهاد/ در کلبه و خيمة خود: گروه متممي با نقش قيد مکان( کلبه : متمم-خيمه معطوف به متمم-خود م اليه زين) / باز بمان( فعل پيشوندي ) بگذار : فعل( جمله کامل)/ سرخوش:قيد حالت/ سرمست: معطوف به قيد/ به دور دست ها: متمم قيدي/ روم: فعل ناگذر/ برفراز سرم : گروه متممي با نقش قيد مکان/ هيچ: در نقش مفعول/ جز :حرف اضافه /اختران: متمم اختیاری/ نبينم : فعل)


✍️ ساختمان واژه ها:
سرخوش: مرکب ( سر+خوش)
سرمست: مرکب ( سر+مست)
دوردست ها: وندي مرکب (دور+ دست+ها) که البته در نظام قبلي آموزش اين واژه صرفا مرکب بود
اختران: وندي( اختر+ان)

✍️ معني واژه ها:  
معتبر: محترم، ارزشمند
اختران: ستارگان

🌸  قلمرو ادبي:

✍️پشت زين : مجاز از سفر و سير بيروني( مقابل در کلبه ماندن) با علاقه ي آليه
✍️کلبه و خيمه : مجاز از حضر و در خانه ماندن و تنهايي (و شايد خودپرستي) با علاقه ي محليه
✍️اغراق در بالا رفتن در عبارت " و بر فراز سرم هیچ جز اختران نبینم"
✍️کلبه و خيمه تناسب/
✍️سرخوش و سرمست تناسب از نوع ترادف
✍️بر فراز سرم هیچ جز اختران ندیدن کنایه از ارزشمند شدن
🌸 قلمرو فکري:

تمايل به رفتن و آرام نگرفتن/اعتبار و ارزش در رفتن و اوج گرفتن است/ تمايل به اوج گرفتن روح و تعالي/ سرخوشي حاصل از آزادي و آزادگي
 



✳️بند ششم :

او اختران را در آسمان نهاده  
تا به بر و بحر نشانمان باشند
 تا نگه به فرازها دوزیم  
 تا از این ره، لذت اندوزیم.

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
 
🌸  قلمرو زباني:

✍️تعداد جملات: 4

✍️نوع جمله ها:
۱-او اختران را در آسمان نهاده : چهار جزئي با مفعول و متمم
۲-تا به بر و بحر نشانمان باشند: سه جزئي با مسند
۳-تا نگه به فرازها دوزیم : سه جزئي گذرا به متمم (نگاه دوختن به: فعل مرکب کنايي)
* تعدادی از دوستان بر این عقیده اند که نگه نقش مفعولی دارد که به نظر بنده با توجه به کنایی بودن فعل این نقش از دست می رود
۴-تا از این ره، لذت اندوزیم: سه جزئي با مفعول
 
✍️ نقش واژه ها:  
او : نهاد/ اختران: مفعول/ آسمان: متمم فعل / نهاده: فعل که ماضي نقللي بوده و "است" به قرينه ي معنوي حذف شده/ تا حرف ربط وابسته ساز/ به بر و بحر: گروه متممي با نقش قيد مکان( بر : متمم-بحر معطوف به متمم) / نشان : مسند/  ِمان: مضاف اليه نشان/ باشد: فعل اسنادي/ تا حرف ربط وابسته ساز / نگه دوزيم: فعل مرکب کنايي / فرازها: متمم فعل نگه دوختن/ تا حرف ربط وابسته ساز/ اين : صفت پيشين(اشاره) براي ره/ ره : متمم اختياري/ لذت : مفعول/ اندوزيم: فعل

✍️ساختمان واژه ها:
فرازها: وندي( فراز+ها)

✍️معني واژه ها:  
بر: خشکي، بيابان
بحر: دريا
اندوختن: ذخيره کردن
نهادن : قرار دادن
 🌸 قلمرو ادبي:

✍️بر و بحر : مجاز از کل عالم امکان با علاقه ي جزئيه
✍️بر و بحر جناس ناقص افزایشی(البته بعضی به خاطر تشدید "بر" جناس را نمی پذیرند)
✍️بر و بحر تناسب دارند
 ✍️بر و بحر : تضاد دارند
🌸 قلمرو فکري:
✍️خداوند ستارگان را در آسمان به عنوان نشانه قرار داده
 ✍️باید نگاهمان به بالا و در حقیقت به عالم ملکوت و معنا باشد
✍️از سیر در خلقت خدا و سیر در عالم معنی لذت خواهیم برد
 
 
ديوان غربي ـ شرقي ، يوهان ولفگانگ گوته
 ترجمۀ كورش صفوي

 

درس_دوم_فارسی_دهم


از آموختن ننگ مدار
#درس_دوم_فارسی_دهم
#درس_اول_فنی_حرفه_ایی


🌿🌿🌿🌿🌿
◀️روش تدریس پیشنهادی :
روش اعضای تیم

⭕️فرامتنى
دبیر ابتدا به صورت مختصر کتاب " قابوس نامه " و نثر آن را به دانش آموزان معرفی کند .

⭕️ تحلیل بر اساس قلمروها :

1⃣قلمرو زبانی :
دانش آموز در پایان این درس باید معنای این واژه ها را بداند و بتواند برای هر واژه مترادف ، متضاد و هم خانواده ای بیابد :
◀️آسودن ،  داد،  به خلاف ، داور ،مستغنى، تیمار، نهاد ، بنگردى ،
مولع ،  هنر ،  ننگ ، رسته .

2⃣قلمرو ادبی :
این متن پر از فعل های
⏺ امر ونهی است . دبیر باید ویژگی این گونه نثر ها را به دانش آموزان یادآوری کند و به صورت کوتاه روش ساختن فعل های امر ونهی در قدیم را آموزش دهد (چون در کارگاه پژوهى این مورد از دانش آموزان خواسته شده )
◀️فعل های نهی متن درس :
مياساى،  مباش، مشو،
بنگردى، نشوند، مکن،
◀️فعل امر : حرمت دار و . . .

ویژگی ادبی دیگر این درس آرایه :
⏺تضاد (طباق)است. دبیر این آرایه را با  واژه های متضاد متن درس آموزش می دهد :
◀️نیک و بد ،شادی و غم ،امیدوار ونوميد ،هنر و عیب ،گندم وجو(تضاد در معنا .گندم : با ارزش جو : بی ارزش ) ،ایمن وناايمن و ...

💢آرایه هاي دیگری نیز در  درس آمده است که دبیر به اشاره کوتاهی از آن بگذرد :
تمثیل : گندم نمای جو فروش
جناس : محال و حال  
و دو سه مورد کنایه :
 داد چیزی دادن
از جای شدن
و تکرار

3⃣قلمرو فکرى:
دانش آموز باید در پایان درس بتواند  این  عبارات را به نثر ساده و روان بازگرداند :
⏺به زبان دیگر مگو و به دل دیگر مدار :
✅گفتار و نيتت یکی باشد .
(ریا کار نباش )

⏺اندر همه کاری داد از خویشتن بده :
✅کارها را به نحو شایسته ایی انجام بده (داد دادن : حق مطلب ادا کردن )

⏺تیمار غم و شادی داشتن:
✅همراه و در فکر غم و شادی تو باشد

⏺به هر محالی از حال و نهاد خویش بنگردى :
✅به هیچ وجه از رفتار و ذات خوب  خودت روی بر نگردانى

⏺نومیدی را در امید بسته دان :
 ✅ناامیدی خود  را با امید تمام کن و به آن   پایان بده

⏺به ایشان مولع مباش :
✅شیفته و وابسته آنان نشو

⏺از آموختن ننگ مدار :
✅از ياد گیری و آموزش خجالت نکش

⏺از ننگ رسته باشی :
✅از رسوایی نجات پیدا کنی

⭕️قرابت معنایی :
این عبارت کتاب :
به هر نیک و بد زود شادان و زود اندوهگین مباش  
با این بیت قرابت معنايى دارد :
شاد و بی غم بزى که شادی و غم
زود آیند و زود می گذرند .

 

درس_اول_فارسی_یازدهم

 


#درس_اول_فارسی_یازدهم

✳️اهداف درس :
◀️قلمرو زبانی : آشنایی با رابطه های معنایی چهارگانه
◀️قلمرو ادبی : تشخیص آرایه "کنایه" و "جناس "
◀️قلمرو فکری : آشنایی با ادبیات تعلیمی .
تقویت مهارت درک و فهم پیام شعر
✳️روش تدریس پیشنهادی :
◀️روش ایفای نقش
◀️روش روشن سازی طرز تلقی
◀️روش همیاری

💢 کلیات :
این حکایت از باب دوم کتاب «بوستان سعدی» انتخاب شده است.
◀️نوع  : ادبیات تعلیمی
◀️لحن : روایی
◀️قالب:مثنوی

💢تحلیل بر اساس سه قلمرو 💢

رک. ادامه مطلب

ادامه نوشته

چکیده مقالات همایش ملی ملک الشعرا بهار با عنوان نغمه های مرغ سحری

چکیده مقالات همایش ملی ملک الشعرا بهار با عنوان نغمه های مرغ سحری به کوشش دکتر سیدعلی کرامتی مقدم و جواد میزبان به همت معاونت پژوهش و برنامه ریزی نیروی انسانی اداره کل آموزش و پرورش خراسان جناب آقای شفق و انجمن علمی آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی خراسان رضوی و مرکز آموزش نیروی انسانی شهید کامیاب در ضریح آفتاب منتشر شد

 نغمه های مرغ سحری - دکتر سیدعلی کرامتی مقدم و جواد میزبان

 
 

مجموعه مقالات برگزیده همایش ملی ملک الشعرا بهار با عنوان تارک زیبا بر حلۀ دیبا

مجموعه مقالات برگزیده همایش ملی ملک الشعرا بهار با عنوان  تارک زیبا بر حلۀ دیبا به کوشش دکتر سیدعلی کرامتی مقدم و جواد میزبان به همت معاونت پژوهش و برنامه ریزی نیروی انسانی اداره کل آموزش و پرورش خراسان جناب آقای شفق و انجمن علمی آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی خراسان رضوی و مرکز آموزش نیروی انسانی شهید کامیاب در ضریح آفتاب منتشر شد

تارک زیبا بر حلۀ دیبا مجموعه مقالت برگزیده همایش ملی ملک الشعرا بهار

 
 

مجموعه مقالات الکترونیک همایش ملی ملک الشعرا بهار با عنوان شبنم صبح آزادی

مجموعه مقالات الکترونیک همایش ملی ملک الشعرا بهار با عنوان  شبنم صبح آزادی به کوشش دکتر سیدعلی کرامتی مقدم و جواد میزبان به همت معاونت پژوهش و برنامه ریزی نیروی انسانی اداره کل آموزش و پرورش خراسان جناب آقای شفق و انجمن علمی آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی خراسان رضوی و مرکز آموزش نیروی انسانی شهید کامیاب در ضریح آفتاب منتشر شد

 

مجموعه مقالات برگزیده همایش ملی ملک الشعرا بهار با عنوان شبنم صبح آزادی به کوشش دکتر سیدعلی کرامتی مقدم و جواد میزبان

 

عباس میرزا آغازگری تنها

 

کتاب “عباس میرزا آغازگری تنها” نوشته ی آقای مجید واعظی،نویسنده ی نام آشنای کشورمان، یک داستان تاریخی است که بیانگر زندگینامه ی عباس میرزا است.از میان تاریخ سازان بزرگ ایران زمین،کمترکسی را می توان یافت که به اندازه ی عباس میرزا برای ایرانیان معاصر،گمنام و ناشناخته مانده باشد.در این کتاب با سرگذشت عباس میرزا آشنا می شوید.