زاغ وكبك
زاغ وكبك
زاغي از آنجا كه فراغي گزيد
رخت خود از باغ به راغي كشيد
فراغ ـ آسايش
راغ. صحراو دشت
زاغي و راغي ـ جناس
فراغي و راغي- جناس
رخت كشيدن –كنايه از سفر كردان
معني): زاغي كه به دنبال آسايش و راحتي بود تصميم گرفت از باغ به صحرايي برود
ديد يكي عرصه به دامان كوه
عرضه ده مخزن پنهان كرد
عرصه :ميدان
عرضه ده .ارائه دهنده
مخزن.گنجينه
عرصه وعرضه. جناس
معني): ميداني رادر دامنه ي كوه ديد كه نشان دهنده ي گنجينه و اسرار كوه است
نادره كبكي به جمال تمام
شاهد آن روضه ي فيروزه فام
نادره. كمياب
شاهد.زيبا رو
روضه.باغ
فيروزه فام. فيروزه اي رنگ
معني): كبك بسيار زيبايي درآنجا بود وزيباروي آن باغ فيروزه رنگ بود
تيزرو وتيزدو تيزگام
خوش روش وخوش پرش وخوش خرام
خرام.باناز راه رفتن
معني): تندرو، دونده و با گام هايي سريع، خوش حركت بود و زيبا و خوب و با ناز راه ميرفت
هم حركاتش متناسب به هم
هم خطواتش متقارب به هم
خطوات.قدم ها متقارب.نزديك شدن
آرايه: بيت ترصيع دارد
معني): حركاتش موزون وهماهنگ بود وگامهايش نزديك به هم و زيبا بود
زاغ چو ديد آن ره و رفتار را
وان روش و جنبش هموار را
معني): زاغ وقتي آن راه رفتن وحركات متناسب و شيوه ي موزون و راه رفتن او را ديد،
بادلي ازدرد گفتار او
رفت به شاگردي رفتار او
گرفتار ورفتار. جناس
معني): زاغ بادلي گرفتار و شيفته وآرزومند، به تقليد حركات او پرداخت.
باز كشيد از روش خويش پاي
در پي او كرد به تقليد جاي
پاي كشيدن از... : كنايه از انصراف
معني): زاغ از رفتار خود دست كشيد و از كبك تقليد كرد.
بر قدم او قدمي مي كشيد
وز قلم او رقمي مي كشيد
قلم ورقم.تناسب
معني): مانند گام نهادن كبك گام مي نهاد و حركت مي كرد
در پي اش القصه درآن مرغزار
رفت بر اين قاعده روزي سه چار
القصه. خلاصه
مرغزار.دشتِ چمن
معني): خلاصه چند روز به اين شيوه در آن چمنزار از كبك تقليد كرد.
عاقبت از خامي خود سوخته
رهرَوِيِ كبك نياموخته
خامي.نا پختگي
رهروي.راه رفتن
معني): سرانجام زاغ به خاطره تجربه نداشتن، داشته ي خود را از دست داد و راه رفتن كبك را نيز نياموخت.
كرد فراموش ره و رفتارخويش
مانده غرامت زده از كار خويش
غرامت زده. زيان ديده
معني): زاغ حركات و روش خود را نيز فراموش كرده، و از اين كار خود زيان ديده ماند.
زاغي از آنجا كه فراغي گزيد
رخت خود از باغ به راغي كشيد
فراغ ـ آسايش
راغ. صحراو دشت
زاغي و راغي ـ جناس
فراغي و راغي- جناس
رخت كشيدن –كنايه از سفر كردان
معني): زاغي كه به دنبال آسايش و راحتي بود تصميم گرفت از باغ به صحرايي برود
ديد يكي عرصه به دامان كوه
عرضه ده مخزن پنهان كرد
عرصه :ميدان
عرضه ده .ارائه دهنده
مخزن.گنجينه
عرصه وعرضه. جناس
معني): ميداني رادر دامنه ي كوه ديد كه نشان دهنده ي گنجينه و اسرار كوه است
نادره كبكي به جمال تمام
شاهد آن روضه ي فيروزه فام
نادره. كمياب
شاهد.زيبا رو
روضه.باغ
فيروزه فام. فيروزه اي رنگ
معني): كبك بسيار زيبايي درآنجا بود وزيباروي آن باغ فيروزه رنگ بود
تيزرو وتيزدو تيزگام
خوش روش وخوش پرش وخوش خرام
خرام.باناز راه رفتن
معني): تندرو، دونده و با گام هايي سريع، خوش حركت بود و زيبا و خوب و با ناز راه ميرفت
هم حركاتش متناسب به هم
هم خطواتش متقارب به هم
خطوات.قدم ها متقارب.نزديك شدن
آرايه: بيت ترصيع دارد
معني): حركاتش موزون وهماهنگ بود وگامهايش نزديك به هم و زيبا بود
زاغ چو ديد آن ره و رفتار را
وان روش و جنبش هموار را
معني): زاغ وقتي آن راه رفتن وحركات متناسب و شيوه ي موزون و راه رفتن او را ديد،
بادلي ازدرد گفتار او
رفت به شاگردي رفتار او
گرفتار ورفتار. جناس
معني): زاغ بادلي گرفتار و شيفته وآرزومند، به تقليد حركات او پرداخت.
باز كشيد از روش خويش پاي
در پي او كرد به تقليد جاي
پاي كشيدن از... : كنايه از انصراف
معني): زاغ از رفتار خود دست كشيد و از كبك تقليد كرد.
بر قدم او قدمي مي كشيد
وز قلم او رقمي مي كشيد
قلم ورقم.تناسب
معني): مانند گام نهادن كبك گام مي نهاد و حركت مي كرد
در پي اش القصه درآن مرغزار
رفت بر اين قاعده روزي سه چار
القصه. خلاصه
مرغزار.دشتِ چمن
معني): خلاصه چند روز به اين شيوه در آن چمنزار از كبك تقليد كرد.
عاقبت از خامي خود سوخته
رهرَوِيِ كبك نياموخته
خامي.نا پختگي
رهروي.راه رفتن
معني): سرانجام زاغ به خاطره تجربه نداشتن، داشته ي خود را از دست داد و راه رفتن كبك را نيز نياموخت.
كرد فراموش ره و رفتارخويش
مانده غرامت زده از كار خويش
غرامت زده. زيان ديده
معني): زاغ حركات و روش خود را نيز فراموش كرده، و از اين كار خود زيان ديده ماند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ ساعت 13:2 توسط دکتر سیدعلی کرامتی مقدم
|
مطالب این وبلاگ برگرفته از وبلاگ های دبیران زبان و ادبیات فارسی و مباحث ارسالی آن بزرگواران است. دانش آموزان با خواندن این مباحث می توانند ضمن افزایش اطلاعات خود در وقت خویش صرفه جویی نمایند.