درس هجدهم: عظمت نگاه، فارسی دهم ، درس18
درس هجدهم: عظمت نگاه
ناتانائیل آنگاه که کتابم را خواندی، دلم میخواهد که این کتاب، شوق پرواز را در تو برانگیزد. کاش کتابم به تو بیاموزد که بیشتر از این کتاب، به خود بپردازی.
ناتانائیل آرزو مکن که خدا را جز در همه جا، در جایی دیگر بیابی. هر آفریدهای نشانه خداوند است؛ اما هیچ آفریدهای نشان دهنده او نیست. همین که آفریدهای نگاهمان را به خویش معطوف کند، ما را از راه آفریدگار بازمیگرداند.

آندره ژید
قلمرو زبانی: ناتانائیل: نام دانش آموزی خیالی / شوق: میل، آرزومندی/ برانگیختن: پدید آوردن، تحریک کردن (بن ماضی: برانگیخت، بن مضارع: برانگیز) / آموختن: یاد دادن(بن ماضی: آموخت، بن مضارع: آموز) / به کاری پرداختن: مشغول شدن (بن ماضی: پرداخت، بن مضارع: پرداز) / آفریده: خلق شده / معطوف کردن: منحرف کردن، برگرداندن / آفریدگار: آفریننده / قلمرو ادبی: دل: مجاز از نویسنده / است، نیست: تضاد / آفریده، آفریدگار: همریشگی (رشته انسانی)
پیام: معراج ← ناتانائیل … شوق پرواز را در تو برانگیزد. / حضور خداوند در همه جا ← خدا را جز … دیگر بیابی. / خداوند نادیدنی است ← هر آفریدهای … نشان دهنده او نیست. / توجه به آفریدگان ما را از آفریدگار بازمی دارد ← همین که آفریدهای … راه آفریدگار بازمیگرداند.
خدا در همه جا هست؛ در هر جا که به تصور درآید، و «نایافتنی» است و تو ناتانائیل، به کسی مانند خواهی بود که برای هدایت خویش در پی نوری میرود که خود به دست دارد. هر جا بروی، جز خدا نخواهی دید. ناتانائیل، همچنان که میگذری، به همه چیز نگاه کن و در هیچ جا درنگ مکن. به خود بگو که تنها خداست که گذرا نیست. ای کاش «عظمت» در نگاه تو باشد و نه در آن چیزی که بدان نگاه میکنی.
قلمرو زبانی: تصوّر درآمدن: پنداشتن / نایافتنی: آنچه یافت نمی شود / هدایت: راهنمایی / پی: رد پا، اثر / در پی چیزی رفتن: دنبال چیزی رفتن / درنگ: توقف، ایست / گذرا: گذرنده، موقت / عظمت: بزرگی / قلمرو ادبی: به کسی مانند … که خود به دست دارد: تشبیه / بهدست داشتن: کنایه از در اختیار داشتن / همه، هیچ: تضاد
پیام: حضور خدا ← خدا در همه … «نایافتنی» است. / حضور خداوند در همه جا ← خدا را جز … دیگر بیابی. / حضور خداوند در همه جا ← تو ناتانائیل، … در پی نوری میرود … جز خدا نخواهی دید. / جز خدا همه چیز میراست ← همچنان که … که گذرا نیست. / تغییر نگرش به جهان ← ای کاش «عظمت» … نگاه میکنی.
ناتانائیل، من به تو شور و شوقی خواهم آموخت. اعمال ما وابسته به ماست؛ همچنان که روشنایی فسفر به فسفر. راست است که ما را میسوزاند؛ اما برایمان شکوه و درخشش به ارمغان میآورد، و اگر جان ما ارزشی داشته باشد، برای این است که سخت تر از برخی جانهای دیگر سوخته است.
قلمرو زبانی: شور: ذوق / شوق: شور و ذوق / اعمال: ج عمل؛ کنش (هم آوا← امل: آرزو) / فسفر: عنصر شیمیایی با رنگ زرد روشن که در مجاورت هوا مشتعل می گردد / راست: درست / ارمغان: پیشکش، ره آورد / قلمرو ادبی: اعمال ما … به فسفر: تشبیه / سوزاندن: کنایه از نابود کردن
پیام: لزوم خودسازی
نیکوترین اندرز من، این است: «تا آنجا که ممکن است بار بشر را به دوش گرفتن».
آه! چه میشد اگر میتوانستم به چشمانم بینشی تازه ببخشم و کاری کنم که هر چه بیشتر به آسمان نیلگونی، مانند شوند که بدان مینگرند؛ آسمانی که پس از بارش باران، صاف و روشن است.
قلمرو زبانی: اندرز: پند / بینش: نگرش، بصیرت / ببخشم: به من ببخش، جهش ضمیر / نیلگونی: مانند نیل آبی / نگریستن: نگاه کردن / قلمرو ادبی: بار کسی رابه دوش گرفتن: کنایه از تکلیف و مسئولیت دیگران را به عهده گرفتن / نیلگون: تشبیه / چشمانم بینشی تازه ببخشم … به آسمان نیلگونی، مانند شوند: تشبیه
پیام: کمک به دیگران← «تا آنجا که ممکن است بار بشر را به دوش گرفتن». / آرزوی به دست آوردن بینشی نو ← اگر میتوانستم به چشمانم بینشی … صاف و روشن است.
ناتانائیل، با تو از انتظار سخن خواهم گفت. من دشت را به هنگام تابستان دیده ام که انتظار میکشید؛ انتظار اندکی باران. گرد و غبار جادهها زیاده سبک شده بود و به کمترین نسیمی به هوا برمی خاست. زمین از خشکی ترک برمیداشت؛ گویی میخواست پذیرای آبی بیشتر شود. آسمان را دیده ام که در انتظار سپیده دم میلرزید. ستارهها یک یک، رنگ میباختند. چمنزارها غرق در شبنم بودند.
قلمرو زبانی: برخاستن: بلند شدن (بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز) / گویی: پنداری، گویا / سپیده دم: سحرگاه، بامداد پگاه، صبح خیلی زود / شبنم: ژاله، قطره ای مانند باران که شب بر روی گلها می نشیند / قلمرو ادبی: من دشت را … انتظار میکشید: جانبخشی / زمین از خشکی میخواست … شود: جانبخشی / آسمان را … سپیده دم میلرزید: جانبخشی / رنگ میباختند: کنایه از اینکه ناپدید می شدند / چمنزارها غرق در شبنم بودند: استعاره پنهان، اغراق / زمین، آسمان: تضاد
پیام: ارزش انتظار
ناتانائیل کاش هیچ انتظاری در وجودت حتی رنگ هوس به خود نگیرد، بلکه تنها آمادگی، برای پذیرش باشد. منتظر هر آنچه به سویت میآید، باش و جز آنچه به سویت میآید، آرزو مکن. بدان که در لحظه لحظۀ روز میتوانی خدا را به تمامی در تملّک خویش داشته باشی. کاش آرزویت از سر عشق باشد و تصاحبت عاشقانه؛ زیرا آرزویی ناکارآمد به چه کار میآید؟
قلمرو زبانی: هوس: خواهش نفس / پذیرش: قبول / تملّک: مالک شدن، دارا شدن / از سر: به خاطر، از روی / تصاحب: به چنگ آورن، صاحب شدن / ناکارآمد: چیزی که به کار نیاید و سودمند نباشد. / قلمرو ادبی: رنگ هوس: حس آمیزی / رنگ چیزی گرفتن: کنایه / آرزویی … کار میآید؟: پرسش انکاری
پیام: انتظار پاک / حضور خدا ← بدان که … خویش داشته باشی. / آرزوی پاک ← کاش آرزویت … چه کار میآید؟
ناتانائیل، تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود. در انتظار خدا بودن، یعنی درنیافتن اینکه او را هم اکنون در وجود خود داری. تمایزی میان خدا و خوشبختی قائل مشو و همۀ خوشبختی خود را در همین دم، قرار ده.
به شامگاه، چنان بنگر که گویی روز بایستی در آن فرومیرود و به بامداد پگاه چنان که گویی همه چیز در آن زاده میشود. نگرش تو باید در هر لحظه نو شود. خردمند کسی است که از هر چیزی به شگفت درآید. سرچشمۀ همۀ دردسرهای تو، ای ناتانائیل، گوناگونی چیزهایی است که داری؛ حتی نمی دانی که از آن میان کدامین را دوست تر داری و این را درنمی یابی که یگانه دارایی آدمی، زندگی است.
قلمرو زبانی: تمایز: فرق گذاشتن، جدا کردن / قائل شدن: در نظر گرفتن / دم: نفس / پگاه: صبح زود؛ سپیده دم / بامداد پگاه: صبح زود / نگرش: بینش / به شگفت درآمدن: تعجب کردن / سرچشمه: منشأ / دردسر: گرفتاری / قلمرو ادبی: دم: مجاز از لحظه / شامگاه، پگاه: تضاد / در، هر: جناس
پیام: حضور خدا ← ناتانائیل، تنها خداست … در وجود خود داری. / خدا مایه خوشبختی است ← تمایزی میان خدا …، قرار ده.
برای من «خواندن» اینکه شنهای ساحل نرم است، بس نیست؛ میخواهم که پاهای برهنه ام آن را حس کنند؛ به چشم من هر شناختی که مبتنی بر احساس نباشد، بیهوده است.
هرگز هیچ زیبایی لطیفی را در این جهان ندیده ام که بی درنگ نخواسته باشم، تمامی مهرم را نثارش کنم. ای زیبای عاشقانۀ زمین، شکوفایی گستره تو دل انگیز است!
قلمرو زبانی: بس: کافی / مبتنی: ساخته شده، بنا شده، وابسته به چیزی/ بی درنگ: بی وقفه، بی فاصله / مهر: عشق / نثار کردن: پیش کش کردن، پراکندن، افشاندن / گستره: پهنه، قلمرو / دل انگیز: دل آویز، دلربا / قلمرو ادبی: چشم در«به چشم من»: مجاز از نگاه / ای زیبای عاشقانه زمین: استعاره پنهان، جانبخشی
پیام: ارزش تجربه ← برای من «خواندن» … بیهوده است. / جستجوی زیبایی های جهان ← هرگز هیچ زیبایی … تو دل انگیز است!
مائدههای زمینی و مائدههای تازه، آندره ژید
مطالب این وبلاگ برگرفته از وبلاگ های دبیران زبان و ادبیات فارسی و مباحث ارسالی آن بزرگواران است. دانش آموزان با خواندن این مباحث می توانند ضمن افزایش اطلاعات خود در وقت خویش صرفه جویی نمایند.