تحلیل شعر خوانی: همای رحمت فارسی1، درس5
تحلیل شعر خوانی: همای رحمت فارسی1، درس5
۱- علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را / که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
قلمرو زبانی: آیت: نشانه / را: حرف اضافه / ماسوا: آنچه غیر از خداست، همه مخلوقات / رحمت: مهربانی/ فکندی: افکندی، انداختی / قلمرو ادبی: قالب: غزل / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن / قافیه: خدا را، هما را / هما: پرنده ای از راسته شکاریان، دارای جثه ای نسبتا درشت. در زبان پهلوی به معنی فرخنده است و به همین دلیل نماد خوشبختی و سعادت به شمار میآید، استعاره از حضرت علی؛ نماد خوشبختی / سایه بر کسی افکندن: کنایه از این که کسی را مورد عنایت قرار دادن
بازگردانی: ای علی، ای پرنده رحمت و خوشبختی، تو چه نشانه ای از خدا هستی که سایه رحمتت را بر همه جهان هستی افکنده ای.
۲- دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین / به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
قلمرو زبانی: رخ: چهره / به خدا قسم: به خدا سوگند میخورم، حذف به قرینه معنوی / قلمرو ادبی: دل: ای دل، جانبخشی، مجاز از انسان / دل، رخ: تناسب / خدا، علی: واژه آرایی / واج آرایی: «خ»
بازگردانی: ای دل اگر میخواهی خداوند را بشناسی، به حضرت علی بنگر. به یزدان سوگند که من به وسیله علی، خدا را شناختم.
۳- برو ای گدای مسکین در خانه علی زن / که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
قلمرو زبانی: مسکین: بدبخت و بیچاره، تهیدست / کرم: جوانمردی / را: حرف اضافه به معنای «به» / قلمرو ادبی: در خانه کسی را زدن: کنایه از سراغ کسی رفتن، از کسی یاری خواستن / نگین: مجاز از انگشتری / تلمیح به داستان حضرت علی و گدا دارد (إنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ) / گدا: واژه آرایی / نگین پادشاهی به کسی دادن: کنایه از بسیار بخشنده بودن
بازگردانی: ای گدای تهیدست، نزد علی برو و در خانه علی را بزن. زیرا او انگشتری فرمانروایی اش را از روی جوانمردی به گدا میدهد.
پیام: بخشندگی حضرت علی
۴- به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من / چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
قلمرو زبانی: پسر: منظور امام حسن است / قاتل: کشنده؛ منظور ابن ملجم مردای است / مدارا: خوشرفتاری / پرسش انکاری / قلمرو ادبی: تلمیح به داستان حضرت علی و ابن ملجم / که، اسیر: واژه آرایی / واج آرایی: «ک»
بازگردانی: به جز از علی که به پسرش میگوید که چون قاتل من اسیر توست با اسیرت خوشرفتاری کن.
پیام: گذشت حضرت علی
۵- به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب / که علم کند به عالم شهدای کربلا را
قلمرو زبانی: آرد: به جهان میآورد / پسر: منظور امام حسین است/ ابوالعجایب: شگفت، شگفتی برانگیز / علم: پرچم (هم آوا؛ الم: درد)/ پرسش انکاری / قلمرو ادبی: / علم کردن: کنایه از مشهور و سرشناس کردن / تلمیح به داستان کربلا / علم، عالم: جناس ناهمسان / که نخست و دوم: جناس همسان /
بازگردانی: به جز از علی که پسری شگفت به جهان میآورد و پرورش میدهد که شهدای کربلا را در جهان پرآوازه میگرداند.
۶- چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان / چو علی که می تواند که به سر برد وفا را
قلمرو زبانی: «چو»ی نخست: هنگامی که / دوست: دلبر، یار / پاک: تمام / باختن: از دست دادن (بن ماضی: باخت، بن مضارع: باز) / پاکباز: آن که همه هستی خود را میبازد / «چو»ی دوم: مانند / را: حرف اضافه به معنای «برای» / به سر بردن: زندگی کردن/ قلمرو ادبی: «چو»ی نخست و دوم: جناس همسان / به سر بردن: ایهام (1- زیستن ۲- سر را نزد خدا بردن)
بازگردانی: اگر کسی از میان پاکبازان با دوست عهد ببندد، چه کسی همچون علی می تواند که وفادار بماند و برای حفظ وفاداری جان فشاند.
۷- نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیّرم چه نامم شه ملک لا فتی را
قلمرو زبانی: متحیر: سرگشته / شه: شاه، منظور حضرت علی است / مُلک: سرزمین، کشور / فتی: جوان / قلمرو ادبی: تلمیح به عبارت «لافتی إلا علی؛ لاسیف إلا ذوالفقار» (هیچ جوانمردی جز علی نیست، هیچ شمشیری جز ذوالفقار نیست.) / ملک لافتی: اضافه تشبیهی / نه، توانمش: واژه آرایی / واج آرایی «ن»
بازگردانی: نه میتوانم او را خدا بخوانم نه میتوانم او را بشر عادی بگویم، سرگشته ام که شاه سرزمین جوانمردی را چه بنامم.
۸- چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را
قلمرو زبانی: چه: چرا / نای: نی / نوا: آواز، سرود، آهنگ، دارایی / شوق: اشتیاق / که: زیرا / لسان غیب: لقب حافظ / نواختن: ساز زدن (بن ماضی: نواخت، بن مضارع: نواز) / قلمرو ادبی: چه، چو: جناس ناهمسان / چو نای: تشبیه، جانبخشی / نای: ایهام تناسب (۱- گونه ای ساز ۲- گلو) / دم: مجاز از لحظه / واج آرایی «ن» / نوای شوق: اضافه تشبیهی / دم: مجاز از حرف / دم نخست و دوم: جناس همسان / تناسب: نای، نوای، بنوازد، نوا / نای، نوای: جناس ناهمسان / واژه آرایی: نوا / زدن: ایهام تناسب در معنای ساز زدن با واژه «نای» و «نوا» /
بازگردانی: چرا مانند نای هر لحظه از شوق او سخن بگویم؛ زیراکه حافظ این آهنگ را بهتر مینوازد و آن را بهتر بازگو میکند.
۹- «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
قلمرو زبانی: همه شب: سراسر شب، همه شبها / آشنایی: دلبری، معشوقه ای / آشنا: عاشق، دلشده، خود حافظ / نواختن: نوازش کردن، دلجویی کردن / قلمرو ادبی: نسیم: نماد پیام رسانی / تضمین شعر حافظ نسیم صبحگاهی آشنا را بنوازد: جانبخشی
بازگردانی: سراسر شب در این امید به سر میبرم که نسیم صبحگاهی پیامی از دلبرم بیاورد و با این پیام از من دلجویی کند.»
۱۰- ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب / غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
قلمرو زبانی: نوا: آواز / مرغ: پرنده / مرغ یا حق: گونه ای مرغ / شهریارا: ای شهریار / شهریار: نام هنری، تخلص سخنور / قلمرو ادبی: دل شب: اضافه استعاری، میانه شب، اثنای شب / دل نخست و دوم: جناس همسان / دل دوم: مجاز از انسان / دوست: دلبر؛ معشوقه
بازگردانی: ای شهریار، از آواز مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دلت را به دلبرت بگویی چقدر شیرین ودلنشین است.
سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)
مطالب این وبلاگ برگرفته از وبلاگ های دبیران زبان و ادبیات فارسی و مباحث ارسالی آن بزرگواران است. دانش آموزان با خواندن این مباحث می توانند ضمن افزایش اطلاعات خود در وقت خویش صرفه جویی نمایند.