کارگاه متن پژوهی مناظره
مناظره
سؤال و جواب یا مناظره یا پرسش و پاسخ یا گفتگو یا مراجعه؛ آن است که متکلم آنچه را که بین دو کس واقع شده، در شعر بهصورت پرسش و پاسخ یا پیغام و جواب به لفظی بلیغ و با اسلوبی لطیف بیان کند، و تمام شعر مبتنی بر پرسش و پاسخ یا گفتگو باشد. به عبارتی دیگر، در اصطلاح ادبی، شعر یا نثری است که در آن دو چیز یا دو کس در مقابل هم قرار میگیرند و بر سر موضوعی با هم به بحث و گفت و گو میپردازند تا سرانجام یکی بر دیگری غالب آید و نتیجهٔ دلخواه و از پیش معلوم، حاصل شود.
در این نوع شعر معمولاً، در مصرع یا بیت اول سؤال به میان میآید و در مصرع یا بیت دوم جواب آن داده میشود و شکلی از گفتگو را ایجاد میکند و مخاطب را در جواب شعری و لذت هنری شعر سهیم میکند. نمونههای این صنعت از نخستین برهههای پیدایش ادبیات فارسی وجود دارد. مانند: «گفتگوی زاغ سیاه و باز سفید» در دیوان عنصری و سؤال و جوابهای عاشقان و معشوقان، اشیاء و آدمها، آدمها با آفریدههای ذهنی؛ نمونههای موفق سؤال و جواب را در شعر حافظ، مولانا، نظامی گنجوی، پروین اعتصامی و دیگر شاعران و نویسندگان بزرگ میتوان دید.
در این طرز سخن، کلماتی که بیانگر سؤال و جواب هستند بهکار میرود مانند: گفتم، گفتا. «مناظرهٔ خسرو با فرهاد» در مثنوی خسرو و شیرین نظامی گنجوی، نمونهای از این آرایه است:
نخستین بار گفتش کز کجایی | بگفت از دار ملک آشنایی |
نمونهای از پروین اعتصامی:
محتسب مستی به ره دیده و گریبانش گرفت | مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست | |
گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی | گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست |
سؤال و جواب مرهون عوامل دیگری هم هست؛ از جمله: اسلوب حکیم (به این معنا که شنونده، سخن یا پاسخ گوینده را به معنی دیگر حمل کند. این تبدیل و تغییر معنا را در اصطلاح اسلوب حکیم میگویند)، حسن تعلیل، تشبیه و جناس.
تاریخچه ی مناظره در ادبیات
کاربرد شيوه مناظره يا سؤال و جواب در ادبيات فارسي سابقهاي طولاني دارد. مناظره، شيوه ي مخصوص ايرانيان به ويژه ادبيات شمال و غرب اين سرزمين بوده و در ميان شعراي اسلامي بيش تر اختصاص به سرزمين هاي آذربايجان و عراق دارد (اعتصامي ، ديوان : پ) اولين نمونه از اين سبك را در ادبيات قبل از اسلام و در آثار بازمانده از زبان پهلوي, مي توان ديد. درخت آسوري (آسوريك) منظومه مفاخره آميزي است ميان بز و نخل كه به زبان پارتي يا پهلوي اشكاني سروده شده است.
درخت آسوري با توصيف كوتاهي از يك درخت, بى آنكه صراحتاً از آن نام برده شود, به شكل معما يا چيستان, از زبان شاعر آغاز مى شود(بند1) و با اين توصيف شنونده يا خواننده پي مى برد كه منظور نخل است. آن گاه نخل خود فوائد خويش را براي بز برمى شمارد(بند1 تا 20) مانند فوائدي كه ميوه آن در بردارد با ابزارهايي كه از چوب و برگ و الياف آن ساخته مى شود. در بخش بعدي(بند21 تا 53) بز با او به معارضه برمى خيزد و او را تحقير و استهزاء مي كند و فوائد خود را مانند خوراكهايي كه از شير او درست مى كنند يا كاربردي كه شير او در مراسم ديني زرتشتي دارد و نيز ابزاهايي كه از اندامهاي او مانند پوست و پشم و روده و غيره مى سازند. برمى شمارد. سرانجام به زغم شاعر (بند54) بز پيروز مى شود. بنا به نوشته محمود روحالاميني اين منظومه از شاعري ناشناخته و شامل 121 بيت است و به عنوان سرودهاي (فولکور) مردمی از روزگار كهن در ميان عامه مردم رواج داشته است.
مبتكر فن مناظره در شعر فارسي دري, ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي سراينده گرشاسب نامه است. مناظرات پنجگانه اسدي كه عبارتاند از :«عرب و عجم»؛ «آسمان و زمين»؛«نيزه و كمان»؛ «شب و روز»؛ و «مغ و مسلمان», در قالب قصيده به رشته نظم درآمده و شاعر در هر كدام گفتوگويي را «بين دو طرف تخيل كرده و دلايل هر يك را بر ترجيح خود نسبت به ديگري آورده و سرانجام يكي را مجيب و ديگري را مجاب ساخته و آن گاه به مدح ممدوح وارد شده است. البته تازگي كار اسدي در اين قصايد, باعث باقي ماندن آنها شده است وگرنه اين شاعر در قضيده سرايي يد طولاني ندارد.
انواع مناظره
نواع مناظرات دیوان پروین اعتصامی از حیث نوع گفتگوکنندگان میتواند به شرح زیر باشد:
الف: مناظره میان دو انسان: (« اشک یتیم»، «تهیدست»، «دزد و قاضی»،«مست و محتسب»، «سوزن و رفوگر»و ...)
ب: مناظره میان انسانی با شیء یا موجودی دیگر: («سلیمان و مور»، شاهد و شمع»، «دیوانه و زنجیر»، و ...)
ج: مناظره میان دو حیوان: («سگ گله و گرگ»، «مار و مور»، «جغد و طوطی» ، «زاغ و طاووس»، «ماهیخوار و ماهی»، «بلبل و مور» و...)
ه: مناظره میان نباتات: («نخود و لوبیا»، «سیر و پیاز»، «بنفشه و لاله» و ...)
و: مناظره میان دو شی:(«نخ و سوزن»، «سوزن و پیرهن»، «تیر و کمان»، «گوهر و سنگ»، «آینه و شانه» و ...)
ی: مناظره میان دو مفهوم (عضو): «کعبه و دل»، «مژگان و مردمک» ، «دو قطره خون» و ...)
که حتی میتوان دامنۀ این تقسیمبندی را گستردهتر نیز کرد. (مناظره میان حیوان و نبات ( گل و بلبل) یا مناظره میان عنصر و نبات ( «آب روان و گل»، «گلستان و برف» و ...)
شاهد مثال
شمع و پروانه
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار
دزد و قاضی
برد دزدی را سوی قاضی عسس
خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود
دزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت، بدکردار را بد کیفر است
گفت، بدکار از منافق بهتر است
گفت، هان بر گوی شغل خویشتن
گفت، هستم همچو قاضی راهزن
گفت، آن زرها که بردستی کجاست
گفت، در همیان تلبیس شماست
گفت، آن لعل بدخشانی چه شد
گفت، میدانیم و میدانی چه شد
گفت، پیش کیست آن روشن نگین
گفت، بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا، کار تست
مال دزدی، جمله در انبار تست
تو قلم بر حکم داور میبری
من ز دیوار و تو از در میبری
حد بگردن داری و حد میزنی
گر یکی باید زدن، صد میزنی
میزنم گر من ره خلق، ای رفیق
در ره شرعی تو قطاع الطریق
میبرم من جامهٔ درویش عور
تو ربا و رشوه میگیری بزور
دست من بستی برای یک گلیم
خود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و طشت و نمد
تو سیهدل مدرک و حکم و سند
دزد جاهل، گر یکی ابریق برد
دزد عارف، دفتر تحقیق برد
دیدههای عقل، گر بینا شوند
خود فروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من براه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، کج نکردی راه را
میزدی خود، پشت پا بر راستی
راستی از دیگران میخواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروش
با ردای عجب، عیب خود مپوش
چیرهدستان میربایند آنچه هست
میبرند آنگه ز دزد کاه، دست
در دل ما حرص، آلایش فزود
نیت پاکان چرا آلوده بود
دزد اگر شب، گرم یغما کردنست
دزدی حکام، روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برد
دیو، قاضی را بهرجا خواست برد
مطالب این وبلاگ برگرفته از وبلاگ های دبیران زبان و ادبیات فارسی و مباحث ارسالی آن بزرگواران است. دانش آموزان با خواندن این مباحث می توانند ضمن افزایش اطلاعات خود در وقت خویش صرفه جویی نمایند.