رستم و اشکبوس

ادبیّات حماسی                                                      رستم و اشکبوس
خروش سواران و اسپان ز دشت                    ز بهرام و کیوان همی برگذشت
بازگردانی: صدای اسبان و سواران از دشت بلند شد و از ستاره بهرام و کیوان نیر عبور کرد.
خروش: فریاد / سواران واسپان: تناسب / بهرام: ستارۀ مریخ / کیوان: ستارۀ زحل / بهرام و کیوان: تناسب / همی برگذشت: عبور می کرد/ واج آرایی «ا» و «ش».
همه تیغ و ساعد ز خون بود لعل                   خروشان دل خاک در زیر نعل
بازگردانی: شمشیر و ساعد جنگجویان از خون مانند سنگ لعل، سرخ شده بود و دل زمین از کوبیدن نعل به فغان درآمده بود.
تیغ: شمشیر / ساعد: میان مچ و آرنج / لعل: سنگ قیمتی / تیغ و ساعد لعل بود: تشبیه بلیغ / خروشان: فریاد زنان و ناله کنان / دل خاک: استعاره مکنیه / نعل و لعل: جناس.
برفتند ازان جای شیران نر                           عقاب دلاور برآورد پر
بازگردانی: ( از ترس) شیران نر و عقابان تیزپرواز از میدان جنگ دور شدند.
شیر و عقاب: تناسب / برآورد: بالا آورد / پر برآورد: کنایه از پرواز کرد / عقاب دلاور: استعاره مکنیه / نر، پر: جناس ناهمسان.
نماند ایچ با روی خورشید رنگ                     به جوش آمده خاک بر کوه و سنگ
بازگردانی: خورشید نیز از ترس رنگش پریده بود و خاک و سنگ کوه به جوش آمده بود.
ایچ: هیچ / بر روی خورشید رنگ نماند: رنگش پرید، کنایه از ترسیدن، جانبخشی، اغراق / به جوش آمده: استعاره مکنیه
به لشکر چنین گفت کاموس گرد                     که گر آسمان را بباید سـپرد
همه تیـغ و گـــرز و کـمند آورید                    به ایرانیان تــنگ وبند آورید
بازگردانی: کاموس پهلوان به لشگر اینچنین گفت که اگر لازم باشد آسمان را نیز طی می کنیم، همگان شمشیر و چماق و کمند را آماده کنید. به ایرانیان سخت بگیرید و ایشان را اسیر کنید.
کاموس: فرمانده تورانی / گرد: پهلوان / سپردن: درنوردیدن، پیمودن، بن فعل: سپرد، سپر / تیغ: شمشیر / گرز: چماق / کمند: طناب /تیغ و گرز و کمند: تناسب / بند: ریسمان / تنگ: در برابر گشاد / تنگ آوردن: در تنگنا گذاشتن، به ستوه آوردن /  بند آوردن: کنایه از اسیر کردن.
دلیری کجـــا نام او اشکــبوس                        همی بر خروشید بر سان کوس
بازگردانی: پهلوانی که نام او اشکبوس بود به مانند طبل خروشید و فریاد زد.
کجا: که /  اشکبوس: پهلوان تورانی / بر خروشید: فریاد کشید / کوس: طبل بزرگ / اشکبوس : مشبّه / برسان : به مانند، ادات تشبیه / کوس : مشبّهٌ‌به / وجه شبه: برخروشیدن.
بیامد که جــــوید ز ایران نبرد                        سر هم نبرد اندر آرد به گرد
بازگردانی: آمد که از لشکریان ایران حریفی پیدا کند و با حریف خود بجنگد و او را شکست دهد.
نبرد : حریف / گرد: خاک، مجاز از زمین / ایران: مجاز از لشکر ایران / نبرد: جنگ / اندر: در / سر هم نبرد به گرد آورد: کنایه از شکست داد، برابر با پوزه کسی را به خاک بمالید.
بشد تیز رهّام با خـود و گبر                       همی گرد رزم اندر آمد به ابر
بازگردانی: رهّام با کلاه خود و زره ( مسلّح ) خیلی سریع به میدان جنگ رفت و به خاطر شدت رزم، گرد و خاک به آسمان رسید.
بشد: رفت / تیز: تند / خود: کلاهخود/ گبر: زره، خفتان، جوشن / خود و گبر: تناسب / رزم: جنگ / همی گرد رزم اندر آمد به ابر:کنایه از شدت رزم، اغراق / اندر: در / ابر و گبر: جناس ناقص اختلافی / خود، گبر، رزم: مراعات نظیر / واج آرایی «ر».
برآویخت رهّام با اشکــبوس                        برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
معنی : رهّام با اشکبوس گلاویز شد و صدای بوق و کوس از هر دو سپاه بلند شد .
برآویخت: جنگ کرد ، گلاویز شد، بن فعل: آویخت و آمیز  / رهام: پهلوان ایرانی / برآمد: بالا آمد، بلند شد / بوق: شیپور / کوس: طبل بزرگ / بوس و کوس: تناسب.
به گرز گران دست برد اشکبوس                  زمین آهنین شد سپهر آبنوس
معنی: اشکبوس دست به گرز سنگین خود برد و جنگ را آغاز کرد. زمین آهنین شد و آسمان همانند چوب آبنوس تیره و پر گرد و غبار گردید.
گرز: چماق / گران : سنگین / آبنوس: درختی است که چوب آن سیاه، سخت ، سنگین و گرانبهاست / زمین آهنین شد: زمین سفت وسخت شد یا زمین پر از زره شد / زمین و سپهر: تضاد و تناسب یا مراعات نظیر / سپهر آبنوس شد: کنایه از این که گرد و خاک بلندشد و چشم چشم را نمی دید، اغراق از سختی رزم، تشبیه بلیغ .
برآهیخت رهّام گـــرز گـــران                      غمی شد ز پیـــکار دست سران
بازگردانی: رهّام گرز سنگینش را برداشت. دست دو پهلوان از جنگیدن با گرز خسته شد.   
برآهیخت : بیرون کشید، بن فعل: برآهیخت و برآهیز / گران : سنگین / غمی شد: غمین شد، خسته شد / پیکار: جنگ / سران : سرداران و فرماندهان / سران ، گران: جناس ناقص اختلافی / پیکار: جنگ.
چو رهّام گشت از کشانی ستوه                    بپیچید زو روی و شد سوی کوه
بازگردانی: وقتی که رهّام از دست اشکبوس خسته شد، از او گریخت و به سمت کوه رفت.
چو: هنگامی که / ستوه: درمانده، خسته / بپیچید زو روی : کنایه از گریختن / شد: رفت.
ز قلب سپه اندر آشفــت توس                     بزد اسب کــاید بر اشکــــبوس
بازگردانی: توس فرمانده سپاه که در مرکز سپاه بود، خشمگین شد و اسبش را هِی کرد تا به سوی اشکبوس بوود.
قلب : مرکز / برای قلب سپه دو حرف اضافه آمده که ویژگی سبک خراسانی است / اندرآشفت: خشمگین شد.
تهمتن برآشفت و با توس گفت                    که رهّام را جام باده ست جفت
بازگردانی: رستم خشمگین شد و به توس گفت که رهّام اهل بزم و شرابخواری است و مرد جنگیدن نیست.
تهمتن: درشت اندام، لقب رستم / با: به / توس: فرمانده ایرانی / جفت: زوج / جفت بودن: کنایه از همنشین بودن / رهّام: پهلوان ایرانی / باده: می، شراب / رهّام را جام باده ست جفت: کنایه از اینکه مرد جنگ نیست و فقط کار زنانه را می برازد / گفت و جفت: جناس.
تو قلب سپه را به آیین بدار                        من اکنون پیاده کنم کارزار
بازگردانی: تو مرکز سپاه را به سامان نگه دار. من اکنون پیاده به جنگ می‌روم.
قلب: مرکز سپاه / به آیین: به سامان، مرتب / بدار: نگه دار/ کارزار : جنگ.
کمان به زه را به بازو فکند                        به بند کمر بر ، بزد تیر چند
بازگردانی: رستم کمان آماده برای تیراندازی را به بازو افکند و به کمربندش هم چند تیر زد.
زه : چله کمان، وتر / کمان به زه : کنایه از آماده / کمان، زه و تیر: تناسب / بازو و کمر: تناسب / کمر: کمربند / برای بند کمر دو حرف اضافه آورده: ویژگی سبک خراسانی
خروشید کای مرد رزم آزمای                     هماوردت آمد مشو باز جای
بازگردانی: فریاد زد که ای مرد جنگجو، حریف تو آمد. از میدان جنگ نگریز.
خروشید: فریاد زد /  رزم آزمای: جنگ جو / هماوردت: حریف / « ت » در کلمه هماوردت: مضافٌ الیه / مشو: مرو / باز: سوی / مشو باز جای: کنایه از اینکه نگریز.
کشانی بخندید و خیره بماند                        عنان را گران کرد و او را بخواند
بازگردانی: اشکبوس کشانی خندید و تعجّب زده شد، افسار اسب را کشید و ایستاد و او را صدا کرد.
خیره: شگفت زده / عنان: افسار / عنان را گران کرد: کنایه از نگه داشتن اسب / بخواند: صدا کرد / گران: سنگین
بدو گفت خندان که نام تو چیست                  تن بی سرت را که خواهد گریست؟
بازگردانی: به او گفت که تو چه نام داری؟ پس از مرگت چه کسی برایت سوگواری خواهد کرد؟
مصراع دوم: کنایه از اینکه حتماً می میری / تن و سر: تناسب / را: برای.
تهمتن چنین داد پاسخ که نام                     چه پرسی کزین پس نبینی تو کـام
بازگردانی: رستم پاسخ داد، چرا نام مرا می‌پرسی؟! ( نپرس ) که از این پس تو به آرزویت نمی‌رسی.
تهمتن : لقب رستم / چه پرسی: استفهام انکاری / کزین: که از این / کام: سقف دهان، مجاز از آرزو و مراد / نبینی تو کام: کنایه از بدبختی / نام و کام: جناس.
مرا مادرم نام مــرگ تو کرد                       زمانه مـــرا پتک ترگ تو کرد
بازگردانی: مادرم نام مرا مرگ تو نهاد، روزگار مرا ابزاری برای مرگ تو قرار داده است.
زمانه: روزگار، جانبخشی / پتک: چکش ، تشبیه بلیغ / ترگ: کلاهخود / مرگ و ترگ: جناس / مصراع اوّل واج آرایی صامت « م» دارد / قافیه: مرگ و ترگ، ردیف: تو کرد / مرگ و ترگ: جناس ناقص اختلافی / بیت دارای طنز است. / پتک : چکش / ترگ: کلاه خود.
« را » درعبارت ( مرا مادرم نام مرگ تو کرد ) در مصراع اوّل از نوع فکّ اضافه است. یعنی مادرم نام  مرا مرگ تو گذاشت.
کشانی بود گفـــت بی بارگی                          به کشتن دهی سر به یکبارگی
بازگردانی: کشانی گفت : بدون اسب هم اکنون خودت را به کشتن می دهی.
باره : اسب / سر: مجازاً از وجود / یک بارگی: یکدفعه.
تهمتن چنین داد پاسخ بدوی                       که ای بیهده مرد پرخاشجوی،
پیاده ندیدی کــه جنـگ آورد                       سر سرکشان زیر سنگ آورد؟
بازگردانی: رستم این گونه پاسخ داد که ای جنگ جویی که بیهوده می جنگی، آیا ندیده ای که انسان پیاده به جنگ آید و پیروز شود و زورگویان و سرکشان را نابود کند؟
موقوف المعانی / پرخاشجو: ستیزه جو، جنگ جو / جنگ و سنگ: جناس ناقص اختلافی / سرکش: یاغی، زورگو / سر زیر سنگ آورد:  کنایه از شکست دادن و کشتن / بیت دوم استفهام انکاری دارد / مصراع دوم بیت دوم واج آرایی « س » دارد.
به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ                 سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟
بازگردانی: آیا در شهر تو شیر نهنگ و پلنگ سواره به جنگ می آیند؟
شهر و شیر: جناس / بیت دارای تحقیر و تمسخر اشکبوس است / شیر، نهنگ و پلنگ: نماد قدرت و شجاعت، تناسب / بیت استفهام انکاری دارد / واج آرایی «ن».
هم اکنون تو را ای نبرده سوار                   پیاده بیاموزمت کارزار
بازگردانی: اکنون به جنگ تو می‌آیم ای جنگجوی سوار و پیاده جنگیدن را به تو می آموزم.
نبرده: جنگ جو / کارزار: جنگ / بیت : آموزش پیاده جنگیدن ، تحقیر و تمسخر اشکبوس
پیاده مرا زان فرستاده توس                       که تا اسب بستانم از اشکبوس
بازگردانی: توس مرا پیاده فرستاده است تا اسب از تو بگیرم.
توس : فرمانده سپاه ایران / بیت : تحقیر و تمسخر اشکبوس / ستاندن: گرفتن، بن فعل: ستاند، ستان.
کشانی پیاده شود، همچو من                      بدو روی خندان شوند انجمن
بازگردانی: اشکبوس کوشانی همانند من پیاده شود و مردم او را مسخره کنند و به او بخندند .
همچو: همانند / انجمن: مجاز از مردم / مصراع دوم کنایه از تمسخر کردن/ بیت دارای تشبیه است.
پیاده به از چون تو پانصد سوار                  بدین روز و این گردش کارزار
بازگردانی: در این روزگار و در چنین دورانی یک، بهتر از پانصد سوار همانند تو است / بیت تشبیه دارد.
به: بهتر / چون: مانند / گردش : مجازاً محل، میدان / پیاده و سوار: تضاد.
کشانی بدو گفت با تو سلیح                        نبینم همی جز فسوس و مزیح
بازگردانی: اشکبوس کوشانی به او گفت با تو سلاحی به غیر از مسخره کردن و شوخی نمی‌بینم.
سلیح: جنگ افزار، ممال سلاح / فسوس: مسخره کردن / مزیح: غیر جدّی بودن، ممال مزاح.
بدو گفت رستم که تیر و کمان                     ببین تا هم اکنون سرآری زمان
بازگردانی: رستم به او گفت کافی است که تیر و کمانم را نگاه کنی تا از ترس بمیری.
تیر و کمان: مراعات نظیر / سرآری: پایان آوری/ سرآری زمان: کنایه از بمیری، زمان تو به پایان رسیده است / کمان و زمان: جناس ناقص اختلافی.
چو نازش به اسب گران مایه دید                 کمان را به زه کرد و اندر کشید
بازگردانی: زمانی که رستم دید افتخار او به اسب گرانبهایش است، کمان را آماده‌ تیراندازی کرد.
کمان و زه: تناسب / ناز: افتخار / گران مایه: گران ارج / به زه کرد: آماده کرد / بیت: واج آرایی دارد.
یکی تیز زد بر بر اسب اوی                        که اسب اندر آمد ز بالا به روی
بازگردانی: تیری به پهلوی اسب او زد که اسب با سر به زمین افتاد و مرد.
بر اوّل: به / بر دوم: پهلو/ بر اوّل و بر دوم: جناس تام / اوی و روی : جناس ناقص اختلافی / از بالا به روی اندرآمد: سکندری خورد / اسب: تکرار
بخندید رستم به آواز گفت                          که بنشین به پیش گران مایه جفت
بازگردانی: رستم خندید و با صدای بلند گفت: بنشین پیش اسب دلبندت و غم اش را بخور ( برایش ماتم بگیر ).
آواز: صدای بلند / گفت و جفت : جناس ناقص اختلافی / گران مایه : گران ارج / جفت: زوج، این قسمت طنز دارد، منظور اسب است.
سزد گر بداری سرش در کنار                     زمانی برآسایی از کارزار
بازگردانی: سزاوار است که سرش را در آغوش بگیری و زمانی از جنگیدن دست بکشی.
سزد: سزاوار است / کنار: آغوش / برآسایی: استراحت کنی، دست بکشی / کارزار: جنگ
کمان را به زه کرد زود اشکبوس                 تنی لرزلرزان و رخ سندروس
بازگردانی: اشکبوس زود کمانش را آماده کرد، در حالی تنش می‌لرزید و رنگ چهره اش مانند سندروس از ترس زرد شده بود.
به زه کردن: زه کمان را انداختن / بیت واج آرایی « ر» و « ز» دارد / سندروس: صمغی زرد است که روغن کمان از آن گرفته می‌شود / رخ سندروس: تشبیه بلیغ / تن و رخ: تناسب / تنی لرز لرزان: کنایه از ترس.
به رستم بر آنگــــه ببارید تیر                     تهمتن بدو گفت بر خیره خیر،
همی رنجه داری تن خویش را                    دو بازوی و جـان بد اندیش را
بازگردانی: پس از آن اشکبوس رستم را تیرباران کرد. رستم به او گفت بیهوده خودت را خسته می کنی و دو بازویت را می آزاری.
دو بیت موقوف المعانی هستند/ تهمتن: درشت اندام، لقب رستم / خیره خیر: بیهوده، بی علت / مصرع اوّل به رستم بر: دو حرف اضافه برای یک متمم / بیت نخست: واج آرای «ب» و «ر» / رنجه داری: می آزاری / بداندیش: بدخواه، دشمن.
تهمتن به بند کمر برد چنگ                    گزین کرد یک چوبه تیر خدنگ
بازگردانی: رستم دستش را به سمت کمربندش برد و یک تیر که از جنس چوب خدنگ بود انتخاب کرد.
تهمتن: درش اندام، لقب رستم / کمر: کمربند / گزین: انتخاب / چوبه: واحد شمارش تیر / خدنگ: چوبی که از آن تیر و نیزه و زین اسب سازند .
یکی تیر الماس پیکان چو آب                  نهاده بر او چار پرّ عقاب
بازگردانی: تیری انتخاب کرد که نوک آن همانند الماس تیز بود و چهار پرّعقاب هم بر آن نصب شده بود.
الماس پیکان: تشبیه بلیغ ، پیکان: مشبّه، الماس: مشبّهٌ به / چو آب: مانند آب درخشان بود / چار: چهار/ تیر، پیکان و پر: تناسب / پر و بر: جناس.
کمان را بمالید رستم به چنگ                     به شست اندر آورده تیر خدنگ
بازگردانی: رستم کمان را در چنگ گرفت و تیر خدنگ را در قلاب گذاشت.
بمالید: لمس کرد / شست: قلاب / خدنگ : چوبی سخت که از آن تیر و نیزه و زین اسب سازند / کمان، شست و تیر: تناسب.
بزد بر بر و ســینه‌ اشکبوس                       سپهر آن زمان دست او داد بوس
بازگردانی: تیر را به سینۀ اشکبوس زد. آسمان هم به همین خاطر دست رستم را بوسید.
بر و بر: جناس تام / سپهر : آسمان / بوسیدن سپهر: جانبخشی / کلّ بیت اغراق دارد.
کشانی هم اندر زمان جان بداد                     چنان شد که گفتی ز مـــادر نزاد
بازگردانی: اشکبوس در دم جان داد گویی از مادر زاییده نشده است.
هم اندر زمان: بی درنگ، فوراً / جان داد: کنایه از مردن / گفتی: گویی / نزاد: زاده نشده است