ستایش: به نام کردگار

به نام کردگـــار هفت افــــــلاک / که پیدا کرد آدم از کفی خاک
بازگردانی: به نام آفریننده هفت آسمان که آدم را از خاک اندکی پدید آورد.
قالب: مثنوی / کردگار: آفریننده / افلاک: جِ فلک: آسما ن، چرخ / پید اکردن: پدید آوردن / کف: به اندازه سطح داخلی دست، مجاز از اندک. / واج آرایی: ک / تلمیح: به آفرینش انسان از خاک/
الهی فضـــــل خود را یار ما کن / ز رحمت یک نظر در کار ما کن
بازگردانی: خدایا، بخششت را همراه ما کن و از روی مهر و رحمتت به ما توجه و عنایت کن.
فضل: بخشش، نیکویی / رحمت: مهربانی و بخشایندگی / جناس: یار و کار ناهمسان / تناسب: فضل و رحمت / نظر در کار کسی کردن: کنایه از توجّه کردن و عنایت به او.
تویی رزاق هـــر پیدا و پنهــــان  /  تویی خــــلاق هر دانا و نادان
بازگردانی: تو روزی دهنده همۀ هستی هستی. تو آفریدگار هر موجود هستی.
رزّاق: روزی دهنده / خلّاق: آفریدگار، خداوند / تضاد: پیدا و پنهان، دانا و نادان / تناسب: رزّاق و خلاق.
زهی گــــــــویا ز تو کام و زبانم /  توئی هــــــم آشکارا هم نهانم
بازگردانی: آفرین بر تو که دهان و زبانم به نام تو گویاست. تو همه چیز من هستی.
زهی: آفرین / کام: سقف دهان، مجازاً دهان، زبان / تناسب: گویا، کام و زبان/ تضاد: آشکارا و نهان
چــو در وقـت بهــــــار آیی پدیدار /  حقیقت پرده برداری ز رخسار
بازگردانی: هنگامی که در وقت بهار آشکار شوی، به راستی که زیبایی های چهره ات را آشکار می‌کنی.
پدیدار آمدن: آشکار شدن / رخسار: چهره / پرده از رخسار برداشتن: کنایه از آشکار شدن / تضاد: پدیدار و پرده
فــروغ رویت اندازی سوی خاک  / عجایب نقشها سازی سوی خاک
بازگردانی: روشنایی رخسارت را به زمین می‌تابانی و زمین را با گلها و گیاهان نقاشی می‌کنی.
فروغ: روشنایی، پرتو / عجایب: جِ عجیب؛ چیزهای شگفت انگیز و عجیب / نقش: استعاره از گل ها و گیاهان / خاک: مجاز از زمین.
گل از شوق تو خندان در بهارست / از آنش رنگهای بی‌شـــمارست
بازگردانی: گل از عشق تو در بهار شکوفه می‌کند و می‌شکفد؛ برای همین خاطر رنگارنگ است.
تشخیص: گل / تناسب: گل، بهار و رنگ  شوق و خندان / خندان شدن گل: شکفتن گل / حسن تعلیل / از آن: مال، به این خاطر.
هر آن وصفی که گویم بیش ازانی / یقین دانم که بی‌شک جانِ جانی
بازگردانی: هر گونه تو را توصیف کنم تو بیش از آن را شایسته ای. مطمئنم که تو جان همۀ هستی هستی.
جناس: آن و جان ناهمسان / تکرار: جان
نمی‌دانم نمی‌دانــــم الـــــهی   /     تو دانی و تو دانی آنچه خواهی
تکرار: نمی‌دانم، تو دانی / تضاد: نمی‌دانم و دانی / واج آرایی:  ن ، ی                                                           الهی نامه: عطار نیشابوری(۵۴۰ -۶۱۸)