نی نامه
نی نامه
بشنو از نی چون حکایت میکند / از جدایی ها شکایت میکند
قالب: مثنوی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(رشته انسانی) / « نی» استعاره از مولانا یا نماد هر انسان آگاه و دور مانده از اصل خویش / جانبخشی: حکایت کردن نی / جناس ناهمسان: حکایت، شکایت / مقصود از جدایی : جدایی روح جزئی ( انسان ) از روح کل (خدا) است.
بازگردانی: وقتی که نی به صدا در میآید و از درد دوری و فراق خود شکوه میکند به آن گوش فرادار.
پیام: ناله آدمی به خاطر دوری از حق است
کز نیستان تا مرا ببریده اند / از نفیرم مرد و زن نالیده اند
« نیستان» استعاره از عالم معنا / نفیر: فریاد / « مرد و زن» مجاز از همه هستی و همه موجودات
بازگردانی: از زمانی که مرا از نیستان(عالم معنا) جداکره اند از سوز و نالههای عاشقانه من تمامی هستی با من همنوا شده اند.
پیام: اندوه تمام هستی به دلیل جدایی از عالم معناست.
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق
« سینه » مجاز از شنونده دردمند و دردآشنا / جناس: « شرحه » و « شرح » / واج آرایی ش / واژه آرایی: «شرحه»
بازگردانی: برای بیان درد اشتیاق، شنونده ای میخواهم که دوری از حق را ادراک کرده و دلش از درد و داغ فراق سوخته باشد.
پیام: به لیاقت درک عشق اشاره دارد: دارد . با بیت ۱۴ پیوند معنایی دارد.
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش
جناس: اصل، وصل / تلمیح به « انالله و انا الیه راجعون» و « کل شی ءً یرجعُ الی اصله »
بازگردانی: هر کس از جایگاه و وطن اصلی خویش دور بماند، پیوسته در آرزوی وصال است و جایگاه اصلی خود را جستجو میکند.
پیام: همه موجودات به جایگاه اصلی خود بازمیگردند.
من به هر جمعیتی نالان شدم / جفت بد حالان و خوش حالان شدم
جناس: نالان، حالان / تضاد: بد حالان، خوش حالان / مقصود از بد حالان کسانی هستند که سیر و سلوک آنها به سوی حق و واردات قلبی آنها از طرف حق کم است؛ اما خوش حالان سیر و سلوک و واردات قلبی آنان بسیار است.
بازگردانی: من ناله عشق را برای تمام انسان ها سر داده ام و با سالکان کندرو و رهروان تندرویِ شادمان از سیر و سلوک همراه گشتم.
پیام: به فراگیری ناله نی اشاره دارد.
هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
جناس: « ظن»، « من» / واژه آرایی: من / واج آرایی « ن»
بازگردانی: هرکسی در حد فهم و ادراک خود با من همراه و یار شود؛ حقیقت حال مرا درنیافت.
سِرّ من از ناله من دور نیست / لیک چشم و گوش را آن نور نیست
جناس: دور، نور / « چشم و گوش» مجازاً کل حواس ظاهری/ « نور» نماد معرفت ایزدی و استعاره از بصیرت و دانایی است./ واژه آرایی: من
بازگردانی: اسرار من در نالههای من نهفته است؛ اما با چشم و گوش و حواس ظاهری نمی توان به حقیقت این ناله و اسرار درون پی برد.
پیام: راز درون نادیدنی است.
تن ز جان و جان زتن مستور نیست / لیک کس را دید جان دستور نیست
جناس: مستور و دستور / قلب و عکس: « تن زجان و جان ز تن » / دید: دیدن، مصدر کوتاه / « را » به معنای « برای»/ مقصود از جان اسرار درون آدمی است ./ تضاد: « تن و جان» / واژه آرایی: « جان»
بازگردانی: گرچه جان، تن را ادراک میکند و تن از جان آگاهی دارد و هیچیک از دیگری پوشیده نیست، اما توانایی دیدن جان، به هیچ چشمی داده نشده است.
پیام:« روح» از اموری نادیدنی است.
آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر که این آتش ندارد، نیست باد
تشبیه بانگ نای به آتش / جناس همسان: « نیست باد» در مصراع نخست و دوم، « نیست» در مصراع نخست فعل و در مصراع دوم صفت است به معنای « نابود»؛ باد در مصراع نخست اسم و در مصراع دوم فعل دعایی است / « ذو قافیتین» / آتش استعاره از عشق یا بانگ عاشقانه نی است./ واژه آرایی: آتش
بازگردانی: آوازی که از این نی(مولانا) برمی خیزد، آتش عشق است و دم ظاهری نیست. هر کس در وجودش آتش عشق راه نیافته است، نابود گردد. ( درحقیقت، نی عشق را پروردگار مینوازد.)
پیام: عشق موجب ارزش و تعالی آدمی است.
آتش عشق است کاندر نی فتاد / جوشش عشق است کاندر میفتاد
آتش عشق: اضافه تشبیهی ( تشبیه فشرده یا رسا ) / نی، می: جناس / واج آرایی« ش» / واژه آرایی: عشق / «جوشش عشق»: اضافه استعاری / ترصیع ( رشته انسانی )
بازگردانی: سوز و گداز آتش عشق است که ناله نی را اثر گذار کرده و هر جوشش و شوری که در باده ایجاد میشود نیز از اثر عشق است .
پیام: اثر گذاری عشق / عشق در همه چیز جاری و ساری است.
نی، حریف هر که از یاری برید / پرده هایش پردههای ما درید
بریدن کنایه از جدا شدن و دور ماندن / جناس: « پرده»، « پرده» نخست نت نی، پرده دوم پوشش / « پرده دریدن» کنایه از فاش کردن راز / جناس ناهمسان: برید، درید
بازگردانی: نی همدم کسانی است که از معشوق خود جدا مانده اند. آواز نی، راز عاشقان را آشکار میسازد و برای کسی که جویای معرفت است پرده ها و حجاب ها را از مقابل چشم برمی دارد تا معشوق حقیقی را ببیند
پیام: عشق افشاگر است.
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟ / همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
همچو نی: تشبیه / تضاد: زهر، تریاق، متناقض نما / موازنه / هر دو مصراع استفهام انکاری دارد
بازگردانی: نی هم زهر است و هم پادزهر. در عین درآفرینی، درمان بخش نیز هست. نی، هم همدم نی زن است و هم مشتاق وصال. ( به ظرفیت وجودی افراد بستگی دارد)
پیام: نی در عین درد آفرینی درمان بخش است .
نی، حدیث راه پر خون میکند / قصههای عشق مجنون میکند
راه پرخون: کنایه از دشوار و خطرناک / تلمیح
بازگردانی: نی داستان پرخطر و دشوار سیر و سلوک عشق را بیان میکند و عشق عاشقان حقیقی مانند مجنون را بازگو مینماید.
پیام: نی تجلی عشق واقعی است.
محرم این هوش جز بی هوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست
متناقض نما: محرم هوش بودن بی هوش / اسلوب معادله / واج آرای صامت « ش» / تناسب: زبان، گوش / جناس: هوش، گوش / مصراع دوم تمثیل است / حرف « مر» معنی خاصی ندارد، غالبا ً با حرف « را » میآید.
بازگردانی: حقیقت عشق را هر کسی درک نمی کند ، تنها عاشق ( بی هوش ) محرم است ، همان طور که گوش برای درک سخنانِ« زبان»، ابزاری مناسب است.
پیام: به لیاقت درک عشق اشاره دارد.
در غم ما روزها بیگاه شد / روزها با سوزها همراه شد
« روزها» مجاز از عمر / جناس: روزها، سوزها / واج آرایی « ر» / واژه آرایی: روزها
بازگردانی: همه عمر ما با سوز و گداز عاشقانه به پایان رسید و روزگارمان باغم و اندوه به پایان رسید.
پیام: عمر عاشق با اندوه عشق توام است.
روزها گر رفت، گو رو ، باک نیست / تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
جان بخشی: گو روزها برو / روزها: مجاز از عمر / مرجع «تو»: عشق، جانبخشی / جناس: پاک، باک
بازگردانی: اگر روزهای عاشق اینگونه سپری شوند اهمیتی ندارد، ای عشق! تو پایدار و جاودان بمان، زیرا غیر از تو برای ما هدف پاکی وجود ندارد.
پیام: تنها عشق ارزش جاودانگی دارد.
هرکه جز ماهی، زآبش سیر شد / هر که بی روزی است ، روزش دیر شد
ماهی استعاره از عاشق واقعی، عارف واصل / آب استعاره از عشق / تمثیل / تناسب: ماهی، آب / روزش دیر شد: کنایه از خسته و ملول شد / جناس: سیر، دیر
بازگردانی: تنها ماهی دریای حق ( عاشق ) است که از غوطه خوردن در آب عشق و معرفت سیر نمی شود. هر کس از عشق بی بهره باشد، ملول وخسته میشود.
پیام: لیاقت و قالیت درک عشق
در نیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید، والسّلام
پخته: کنایه از عارف واصل / خام: کنایه از انسان بی بهره از عشق / تضاد پخته، خام
بازگردانی: کس که عاشق نباشد حال عارف واصل را درک نمی کند پس بهتر است سخن را کوتاه کنم و به پایان برسانم.
مطالب این وبلاگ برگرفته از وبلاگ های دبیران زبان و ادبیات فارسی و مباحث ارسالی آن بزرگواران است. دانش آموزان با خواندن این مباحث می توانند ضمن افزایش اطلاعات خود در وقت خویش صرفه جویی نمایند.