محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت          مست گفت ای دوست این، پیراهن است افسار نیست

قلمرو زبانی: محتسب : مامور نظارت بر اجرای احکام شرعی/ گریبان: یقۀ پیراهن ،مفعول، ساختمان: ساده /گریبان و پیراهن: تناسب  / ضمیر ش :مضاف الیه / پیراهن و افسار: مسند / این: ضمیر اشاره در نقش نهاد / مستی: ی نشانه ی نکره، مفعول / مست به ترتیب در سه نقش: مفعول، نهاد و منادا / افسار: مسند /  حرف« و » پیوند همپایه ساز (حرف ربط)/ بیت ،۶ جمله

قلمرو ادبی: مراعات نظیر:گریبان و پیراهن / واج آرایی: صامت س ، ت /  تضاد: است و نیست / جناس ناهمسان اختلافی: مست و است / تکرار: مست

قلمرو فکری: معنی: مامور، (محتسب) مستی را در راه دید و گریبان مست را گرفت. مست گفت ای دوست این پیراهن است و افسار نیست.( اعتراض به برخورد تحقیرآمیز مامور)

مفهوم: بیان طنزآمیزو اعتراض به رفتار غیر انسانی مامور با مست. (تست سنجش)

 

حتما بخوانید !  بهترین نمونه سوالات فصل سوم ریاضی دوازدهم | حد بینهایت

 

 بیت۲:گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می روی                    گفت جرمِ راه رفتن نیست، ره، هموار نیست

قلمرو زبانی: افتان و خیزان: در حال تلو تلو خوردن ، قید ، (واژه ی وندی مرکب) / بیت ۶ جمله است./ مستی: مست

(مسند)+ ی اسنادی

قلمرو ادبی: هموار نبودن راه : کنایه  از نابسامانی محیط و جامعه / تضاد: افتان و خیزان: /  واج آرایی: صامت ن

قلمرو فکری: معنی: محتسب گفت: تو مست هستی، از این رو بی تعادل راه میروی. مست گفت : در راه رفتن من ایرادی نیست، راه ناهموار است.

مفهوم:فراهم بودن زمینۀ ارتکاب جرم و گناه ،  انتقاد از شرایط اجتماعی و نابسامانی امور.

 

 

بیت ۳:گفت: می باید تو را تا خانۀ قاضی برم                     گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست

قلمرو زبانی: رو ، آی: فعل امر/ صبح، نیمه شب: تضاد و قید / می باید: فعل/ بیت، ۷جمله: است./ می باید: لازم است، فعل /

تا : حرف اضافه  

قلمرو ادبی: تضاد: صبح، نیمه شب / بیدار نبودن: کنایه از بی خبری و غفلت / تضاد: رو، آی / تکرار: قاضی

قلمرو فکری: معنی: محتسب گفت: لازم است تو را تا خانۀ قاضی ببرم. مست گفت: برو، صبح بیا زیرا قاضی نیمه شب بیدار نیست.

مفهوم: غفلت و آسایش طلبی مسئولان جامعه، بی اهمیت بودن اجرای عدالت از نظر قاضی، و بیانی طنزآمیز که قاضی شرع اهل شب زنده داری برای عبادت نیست.

ارتباط معنایی با ابیات:

          – تو کِی بشنوی ناله ی دادخواه                                   به کیوان بَرَت  کِلّه ی خوابگاه

          – به خواب اندرست ای برادر ستمگر                           چه غرّه شدستی بدان چشم بازش؟