درس يازدهم       مسافر           صفحه ي 90

1-     آخر دنيا جايي كه مرز آفرينش و دنياي خلقت است .

2-     عقل مصلحت انديش

3-     تيمور لنگ

4-      مصلحان ، بهشتي و رستگارند و ستمگران ، بدفرجام و دوزخي  .

5-     با بيت اول : نيرويي به من ده تا قدرت و توان خود را از روي كمال عشق و نهايت محبت ، تسليم خواسته ها ورضاي تو كنم . 

بيت دوم : قدرتي به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جنبه هاي ناچيز روزگار بي نياز كنم و از هرچه رنگ تعلق پذيرد ، آزادش سازم .

6-     ارزشمندي اشك را مي رساند زيرا اشك از دل برخاسته و مظهر احساسات و عواطف پاك انساني است .

اظهار فروتني مي كند (من چيزي نيستم ) مي گويد من ابتدا اشك شوق ، سپس اشك دوستي و اكنون اشك اندوهم چون اظهار فروتني مي كند لذا كمال مي يابد.

7-     تكليف دانش آموزي

8-   درشعر سعدي قطره در مقابل عظمت دريا اظهار فروتني مي كند و همين او را به كمال مي رساند (به در تبديل مي شود ) و دراين جا نيز اظهار كوچكي قطره را به كمال مي رساند.

در هردو تواضع و فروتني قطره ها را به كمال مي رساند.

9-     تكليف دانش آموزي

 

خودآزمايي  درس دوازدهم           از كعبه گشاده گردد اين در            صفحه ي 96

1-      حتي اگر خود بميرد محبوبش (عشقش ) پايدار بماند و عاشق تر شود و خداوند از عمر او بكاهد و به عمر ليلي بيفزايد .

2-     بيت 21- از عمر من آن چه هست بر جاي              بستان و به عمر ليلي افزاي

و بيت   19 - كــــز عشق به غايتي رسانـــــم              كاو ماند اگر چه من نمانــم

3-      زبان نرم و لطيف و بيانگر احساسات و عواطف و آرزوهاي انساني  .

4-     چون رايت عشق آن جهانگير   شد چون مه ليلي آسمان گير

رايت        عشق    ،    مه        ليلي    وجه : زيبايي

مشبه به    مشبه      مشبه به    مشبه

رايت عشق     مثل    مه ليلي     آسمان گير شد

مشبه              ادات    مشبه به      وجه شبه

فرزند عزيز را به صد جهد / بنشاند چو ماه در يكي مهد

  مشبه                                       ادات  مشبه به

خودآزمايي  درس سيزدهم     در امواج  سند      صفحه ي 102

1-   بيانگر زوال حكومت خوارزمشاهي . ( وقتي شاعر يا نويسنده با بيان كلماتي در آغاز نوشته ي خود فضاي كلي آن را مشخص مي كند به آن فضا سازي يا براعت استهلال مي گويند )

2-      آتش هاي ترك : آتش افروزيهاي مغولان ، خون تازيك : خون ايرانيان

3-      خون آلودگي ايران كهن و زوال حكومت خود را ديد .

4-     در بيت 10-  درآن درياي خون در قرص خورشيد / غروب آفتاب خويشتن ديد     : منظور آسمان خون رنگ غروب است .

در بيت 14- درآن درياي خون در دشت تاريك / به دنبال سر چنگيز مي گشت    : منظور خون سربازان  كشته شده (خون كشتگان ) كه در دشت نبرد چون دريايي به راه افتاده بود.

5-     موج : به كوه گران (بيت هجده ) و به سيماب (بيت بيست و دو )

رود: به سد روان (بيت بيست ) ، اژدهاي زندگي خوار (بيت سي و دو) و درياي بي پاياب (بيت سي و هفت )

6-   با بياني حماسي آن را خروشان ، ژرف ، بي پهنا ، كف آلود مانند سدي روان و اژدهايي زندگي خوار و چون دريايي بي پاياب وصف مي كند .

7-      از بيم بدنامي وبراي اين كه بتواند بدون دغدغه بجنگد ودرصورت لزوم بتواند براي تجديد قوا فرار كند.

8-     عبور از دريايي عميق بعد از پشت سر گذاشتن جنگي سخت .

9-     حكومت وزندگي خود را از دست رفته مي ديد. از درد غرق شدن كودكان مانند موي خود به پيچ وتاب و پريشاني افتادند.

10- چون به پاس هر وجب از خاك اين سرزمين سرها و افسرهاي بسيار فدا شده است ، پس بايد قدر وطن را دانست و آن را كوچك و خوار نشمرد.

11- نمونه ها بسيار است ، جانبازي رزمندگان در رها سازي خرمشهر و ... ( تكليف دانش آموزي )

12-چهارپاره، ازچند بند هم وزن تشكيل شده است و هر بند شامل چهار مصراع كه مصراع هاي زوج آن هم قافيه اند و پس از مشروطه در ايران ابداع شده است و شامل موضوعات غنايي و اجتماعي است .

ولي مثنوي : ابياتي به هم پيوسته و طولاني است كه هر بيت قافيه اي مستقل دارد و از دير باز در ادبيات ما رواج داشته است و موضوعات بسيار متنوعي دارد .

نمونه هاي مثنوي : تكليف دانش آموزي

خودآزمايي درس چهاردهم صفحه ي 106

1-     مردم بي هنر

2-   مغيلان مخفف ام + غيلان (غولان ) = مادر غولان . مغيلان يا خار شتر درختچه اي است كه در صحرا مي رويد، چون باد در لاي بوته ي مغيلان صداي هوهويي توليد مي كرد قدما فكر مي كردند كه اين درختچه ماواي غولان است و غول در زير آن ، بچه گذاشته و صداي زوزه باد صداي بچه هاي غول است . به همين دليل مسافران از نزديك شدن به اين درختچه ها بخصوص در شب واهمه داشتند .

3-      از اصالت موروثي به گوهر اصل و از اصالت اكتسابي به گوهر تن و گوهر هنر نام برده شده است .

4-      خرد و دانش .

5-      1- زبان سرخ سر سبز را بر باد مي دهد .     2- تا مرد سخن نگفته باشد / عيب و هنرش نهفته باشد

3- زبان آيد زيان آيد                                        4- زبان پاسبان سراست  

5- زبان بريده به كنجي نشسته صم بكم / به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم        

 6- زبان بسته بايد گشاده دودست  / زبان بسته بهتر كه گويا به شر         7- زبان ترجمان دل است

8- زبان ، بسيار سر برباد داده است      9- زبان ، سر را عدوي خانه زاد است (وحشي)

10- زبان بند كردن به صد قيد و بند - بسي به زگفتار ناسودمند (اميرخسرو)

11- زبان چرب گويا و دل پر دروغ    بر مرد دانا نگيرد فروغ  (فردوسي)

12- زبان چيره گردد چوشد دست چير

13- زبان خلق تازيانه ي خداست        

14- زبان خوش مار را از سوراخ بيرون آورد .

15- زبان در دهان اي خردمند چيست - كليد در گنج صاحب هنر

16- چو دربسته باشد چه داند كسي - كه گوهر فروش است يا پيله ور (سعدي)

17- زبان دردهان كسي گذاشتن      

 18- زبان را بپاي از بد انديش و دوست - كه نزديك تر دشمن سزت اوست (سعدي)

19- در فتنه بستن دهان بستن است   ( امير خسرو )

20- اگر خاموش باشي تا ديگران به سخنت آرند بهتر كه سخن گويي و خاموشت كنند (منسوب به سقراط)

21- زبان گوشت است به هر طرف بگرداني ، مي گردد .        22- زبانم مو در آورد .

23- زبان مرغان مرغان دانند   24- زبانش با سرش بازي مي كند .

25- زبان و گوش دادت كلك نقاش كه گاهي گوش شو گاهي زبان باش (وحشي )     (از امثال و حكم دهخدا)

 

6-   آدمي برديگر جانوران به ده درجه كه در تن اوست بر حيوان برتري يافت : پنج درجه ي دروني و پنج درجه ي بيروني كه پنج درجه دروني عبارتند از : انديشه ، به خاطر سپردن ، تخيل و تشخيص و سخن گفتن و پنج درجه بيروني : قوه ي شنوايي ، بينايي ، بويايي ، لامسه و چشايي و از اين قوه ها و نيروها آن چه جانوران ديگر دارند به پاي نيروهاي آدمي نمي رسد.

7-      با بند اول درس ارتباط دارد.

8-    وقتي اين را دانستي ، زبان را به خوبي و هنر آموختن عادت بده و زبان را جز به خوب گفتن عادت مده زيرا زبان تو دايم همان چيزي را مي گويد كه تو آن را بدان وادار كرده باشي زيرا گفته اند : هركس زبان او خوش تر باشد ، طرف داران او بيشتر خواهند بود و با داشتن همه ي هنرها ، تلاش كن سخن را در جاي خود بگويي زيرا سخن بيجا حتي اگر خوب باشد ، زشت به نظر مي رسد و از سخن بي فايده دوري كن زيرا سخن بي فايده تماماً زيانكاري است و سخني كه از آن بوي دروغ بيايد و بوي هنر از آن به مشام نرسد ، نگفتنش بهتر است .

پنج مورد از تفاوت ها : 1- زفان = زبان         2- تو او را برآن داشته باشي : تو آن را بدان وادار كرده باشي

3- سخن به جايگاه : سخن به موقع و بجا  

4- سخن نه بر جايگاه : سخن بيجا و بي موقع

5- دوري گزين : دوري كن              6- زشت نمايد : زشت به نظر مي رسد و ...

9-     اصالت اكتسابي كه انسان با عقل و خرد خود، آن را كسب مي كند .